نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :19/6/1387 9:23:0 تعداد بازديد كنندگان مطلب:636 تعيين علت مرگ بيمار در يک محکمه پزشکي محاکمه دکتر «جيم»! علي مرسلي جلسه رسمي بود. دكتر ميم، رييس جلسه خميازهاي كشيد و پرونده را با بيحوصلگي ورق زد. بعد سرفهاي كرد و سخنراني غراي خود را آغاز كرد: «دوستان، مستحضريد كه اين جلسه مورتاليته براي تعيين علت مرگ مرحوم «قربانعلي قره درويشي» معروف به «مشقربان» تشكيل شده است. علت مرگ بنا به پروندهاي كه جلوي من قرار دارد، ايست قلبي تحت بيهوشي ذكر شده است. ولي با توجه به سابقه چند ساله طبابت اينجانب، در بيشتر مرگها بالاخره ضربان قلب متوقف ميشود و باز با عنايت به اينكه كه قلب جناب مشقربان بنا به ادعاي خانوادهايشان قبل از بستري شدن در كمال سلامت به تپش اشتغال داشته است، بنابراين آقاي دكتر جيم پزشك معالج آقاي مشقربان لطفا شرح دهيد كه علت توقف قلب مشقربان چه بوده است؟» - دکتر جيم: «جناب آقاي قاضي يعني ببخشيد آقاي دكتر، حضار محترم، جامعه محترم و محترمه پزشكي، كاركنان، خدمه و زحمتكشان بهداشت و درمان و آموزش پزشكي! مرحوم مغفور قربانعلي قره درويشي -روانش شاد- پس از ارجاع از اورژانس، با تشخيص آپانديسيت به بخش جراحي تحت نظر اينجانب منتقل شدند.البته اين مساله كه قلب ايشان پيش از حمل از اورژانس همچنان در حال تپش بود يا نه، به صورت مستدل و مستند بر من اثبات نشد، ولي با توجه بهاينكه ايشان در حال داد و فرياد بود و از شكمدرد به خود ميپيچد، فرض شما قريب به يقين از احتمال صحت برخوردار است... عرض ميكردم، درماني كه براي اين عزيز مرحوم مغفور (كه البته در آن زمان هنوز بهاين صفات ملقب نشده بودند) در نظر گرفته شد، جراحي آپانديس تحت بيهوشي عمومي بود. متخصص بيهوشي محترم همكار عزيز و ارجمند، استاد بنده جناب آقاي دكتر دال در حال صرف صبحانه بودند كه با توجه به نياز مبرم بهايشان مجبور به پيج ايشان به اتاق عمل شديم.ايشان با احساس مسووليت در حالي كه در يكدستشان لقمه نان و پنير و در دست ديگرشان چاي بود، در ميانه ميدان اتاق عمل ظاهر شدند و پروتكل بيهوشي را طبق آخرين استاندارد ايزو دوازده هزار و دويست و پنجاه و سه با كمال شفقت و دقت اجرا كردند.از آنجايي كه همزمان چند جراحي ديگر هم در بخش ما و بخشهاي ديگر در جريان بود، بلافاصله لقمه و چاي به دست عازم اتاقهاي ديگر شدند تا با زكات دانش خود بيماران ساير اتاقها را هم از نعمت بيهوشي برخوردار سازند. خدمت انور با سعادتتان عرض كنم كه رزيدنت محترم جراحي –كه از استعدادهاي درخشان و جوانان شايسته اين مرز و بوم هستند- جراحي را زير نظر بنده آغاز كرد. براي جلوگيري از كش آمدن كلام، از مراحل آماده سازي بيمار وجزئيات جراحي فاكتور ميگيرم و ميرسم به قسمت اصلي ماجرا، يعني زماني كه متوجه شديم علايم حياتي بيمار رو به وخامت است. بلافاصله متخصص محترم و عزيز بيهوشي و استاد بنده جناب دكتر دال را دوباره پيج كرديم، ولي تا ربع ساعتي خبري از ايشان نشد. بعد با پيشنهاد رزيدنت مستعد و عزير جراحي و با همكاري پرستاران فداكار- اين سفيدپوشان بيادعاي مخلص و پذيرش زحمتكش بخش- با تلفن همراه ايشان تماس گرفتيم كه با پاسخ بانوي مكرم و خوشلحني در شركت محترم و معظم مخابرات مواجه شديم، بهاين صورت كه: «در حال حاضر تماس با مشترك گراميمقدور نيست. لطفا بعدا شمارهگيري نماييد...»****دكتر ميم رييس جلسه: «جناب آقاي دكتر دال، شما به عنوان متخصص بيهوشي موظف به حضور در صحنه جراحي بوديد. توضيح دهيد كه پس چرا آنجا نبوديد؟»دكتر دال: «حضار محترم! ضمن عرض تبريك به جناب دكتر ميم و مديريت محترم بيمارستان كه تحت سرپرستي با درايت ايشان، بيمارستان ما يكي از نمونهترين بيمارستانهاي خاورميانه شده است كه از كشورهاي دور و نزديك و حاشيه و متن مدام مريض براي درمان به آن ارجاع ميشود. بايد عرض كنم كه بنده به عنوان تنها متخصص بيهوشي بيمارستان، باوجود اينكه وقت صبحانهام بود- و حتي بنا به گواهي شاهد محترم، استاد بنده جناب آقاي دكتر جيم در حال تناول صبحانه به روش سر پايي بودم- در آن لحظه پرمخاطره در حال انجام مراحل ريكاوري سه بيمار در بخش كليه بيمارستان واقع در طبقه زير زمين بودم كه با توجه به قطع سيم بلندگوي بخش در جريان تعميرات، از شنيدن هر گونه صوت پيج عاجر ماندم.زماني متوجه اوضاع وخيم بيمار مذكور شدم كه خدمه نظافت بخش دوان دوان خود را به بنده رساند و مرا از ماحصل ماوقع مطلع كرد. بنده هم در اسرع وقت خود را به اتاق عمل رساندم و به اجراي وظيفه محوله پرداختم، ولي با توجه به كاهش ضربان قلب و توقف قريبالوقوع قلب، دفيبريله كردن قلب با استفاده از دستگاه شوك قلبي را درخواست کردم كه با اكثريت آراء و در روندي دموكراتيك مورد قبول همه اعضاي تيم جراحي، قرار گرفت. به علت حاضر نبودن دستگاه در اتاق جراحي، همان خدمه محترم نظافت با فداكاري و خارج از شرح وظايف و تنها از روي انساندوستي و وجدانمداري، دوباره دوان دوان و اين بار براي يافتن دستگاه شوك قلبي عازم بخشهاي ديگر شد و پس از دو ربع ساعت، قهرمانانه و با دستگاه شوك قلبي وارد اتاق شده و با استقبال پرشور تيم جراحي مواجه شد. باوجود اين همه تلاش و فداكاري تيم جراح، پرستاران، پذيرش، خدمه و شخص اينجانب، قلب قربانعلي حتي تحت شوكهاي بالا هم دوباره نواختن را از نو شروع نكرد.باوجود موفقيت كامل تيم جراح در تمام مراحل جراحي و پروتكل صحيح بيهوشي و تلاشهاي بيقفه كادر بيمارستاني، تنها به علت يك توقف قلبي كوچك مورد به ديار باقي شتافت.****دكتر ميم دوباره خميازهاي كشيد و پرونده را بر گرداند: «آقاي صاد، خدمه نظافت بخش جراحي....لطفا به سوالاتي كه ميپرسم به دقت جواب دهيد: - سن؟- 56- وزن؟- 89با اين سن و وزن شما در بخش جراحي چه ميكنيد؟ دكتر جيم! آقاي صاد را به آشپزخانه بيمارستان منتقل كنيد.همگي خسته نباشيد. ختم جلسه را اعلام ميكنم.»****دكتر ميم پرونده را باز كرد و زير علت مرگ نوشت: «اشتباه نيروي انساني در اثر اضافه وزن و كهنسالي.»مقرر شد از خدمه جوان از اين پس استفاده شود و پيش از شروع خدمت حتما تست ورزش از خدمه اخذ شود.همه به دكتر ميم به دليل اداره چنين جلسه دشواري خسته نباشيد ميگفتند. دكتر مهر و امضايش را زير برگه زد و پرونده را بست. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
تعيين علت مرگ بيمار در يک محکمه پزشکي محاکمه دکتر «جيم»! علي مرسلي جلسه رسمي بود. دكتر ميم، رييس جلسه خميازهاي كشيد و پرونده را با بيحوصلگي ورق زد. بعد سرفهاي كرد و سخنراني غراي خود را آغاز كرد: «دوستان، مستحضريد كه اين جلسه مورتاليته براي تعيين علت مرگ مرحوم «قربانعلي قره درويشي» معروف به «مشقربان» تشكيل شده است. علت مرگ بنا به پروندهاي كه جلوي من قرار دارد، ايست قلبي تحت بيهوشي ذكر شده است. ولي با توجه به سابقه چند ساله طبابت اينجانب، در بيشتر مرگها بالاخره ضربان قلب متوقف ميشود و باز با عنايت به اينكه كه قلب جناب مشقربان بنا به ادعاي خانوادهايشان قبل از بستري شدن در كمال سلامت به تپش اشتغال داشته است، بنابراين آقاي دكتر جيم پزشك معالج آقاي مشقربان لطفا شرح دهيد كه علت توقف قلب مشقربان چه بوده است؟» - دکتر جيم: «جناب آقاي قاضي يعني ببخشيد آقاي دكتر، حضار محترم، جامعه محترم و محترمه پزشكي، كاركنان، خدمه و زحمتكشان بهداشت و درمان و آموزش پزشكي! مرحوم مغفور قربانعلي قره درويشي -روانش شاد- پس از ارجاع از اورژانس، با تشخيص آپانديسيت به بخش جراحي تحت نظر اينجانب منتقل شدند.البته اين مساله كه قلب ايشان پيش از حمل از اورژانس همچنان در حال تپش بود يا نه، به صورت مستدل و مستند بر من اثبات نشد، ولي با توجه بهاينكه ايشان در حال داد و فرياد بود و از شكمدرد به خود ميپيچد، فرض شما قريب به يقين از احتمال صحت برخوردار است... عرض ميكردم، درماني كه براي اين عزيز مرحوم مغفور (كه البته در آن زمان هنوز بهاين صفات ملقب نشده بودند) در نظر گرفته شد، جراحي آپانديس تحت بيهوشي عمومي بود. متخصص بيهوشي محترم همكار عزيز و ارجمند، استاد بنده جناب آقاي دكتر دال در حال صرف صبحانه بودند كه با توجه به نياز مبرم بهايشان مجبور به پيج ايشان به اتاق عمل شديم.ايشان با احساس مسووليت در حالي كه در يكدستشان لقمه نان و پنير و در دست ديگرشان چاي بود، در ميانه ميدان اتاق عمل ظاهر شدند و پروتكل بيهوشي را طبق آخرين استاندارد ايزو دوازده هزار و دويست و پنجاه و سه با كمال شفقت و دقت اجرا كردند.از آنجايي كه همزمان چند جراحي ديگر هم در بخش ما و بخشهاي ديگر در جريان بود، بلافاصله لقمه و چاي به دست عازم اتاقهاي ديگر شدند تا با زكات دانش خود بيماران ساير اتاقها را هم از نعمت بيهوشي برخوردار سازند. خدمت انور با سعادتتان عرض كنم كه رزيدنت محترم جراحي –كه از استعدادهاي درخشان و جوانان شايسته اين مرز و بوم هستند- جراحي را زير نظر بنده آغاز كرد. براي جلوگيري از كش آمدن كلام، از مراحل آماده سازي بيمار وجزئيات جراحي فاكتور ميگيرم و ميرسم به قسمت اصلي ماجرا، يعني زماني كه متوجه شديم علايم حياتي بيمار رو به وخامت است. بلافاصله متخصص محترم و عزيز بيهوشي و استاد بنده جناب دكتر دال را دوباره پيج كرديم، ولي تا ربع ساعتي خبري از ايشان نشد. بعد با پيشنهاد رزيدنت مستعد و عزير جراحي و با همكاري پرستاران فداكار- اين سفيدپوشان بيادعاي مخلص و پذيرش زحمتكش بخش- با تلفن همراه ايشان تماس گرفتيم كه با پاسخ بانوي مكرم و خوشلحني در شركت محترم و معظم مخابرات مواجه شديم، بهاين صورت كه: «در حال حاضر تماس با مشترك گراميمقدور نيست. لطفا بعدا شمارهگيري نماييد...»****دكتر ميم رييس جلسه: «جناب آقاي دكتر دال، شما به عنوان متخصص بيهوشي موظف به حضور در صحنه جراحي بوديد. توضيح دهيد كه پس چرا آنجا نبوديد؟»دكتر دال: «حضار محترم! ضمن عرض تبريك به جناب دكتر ميم و مديريت محترم بيمارستان كه تحت سرپرستي با درايت ايشان، بيمارستان ما يكي از نمونهترين بيمارستانهاي خاورميانه شده است كه از كشورهاي دور و نزديك و حاشيه و متن مدام مريض براي درمان به آن ارجاع ميشود. بايد عرض كنم كه بنده به عنوان تنها متخصص بيهوشي بيمارستان، باوجود اينكه وقت صبحانهام بود- و حتي بنا به گواهي شاهد محترم، استاد بنده جناب آقاي دكتر جيم در حال تناول صبحانه به روش سر پايي بودم- در آن لحظه پرمخاطره در حال انجام مراحل ريكاوري سه بيمار در بخش كليه بيمارستان واقع در طبقه زير زمين بودم كه با توجه به قطع سيم بلندگوي بخش در جريان تعميرات، از شنيدن هر گونه صوت پيج عاجر ماندم.زماني متوجه اوضاع وخيم بيمار مذكور شدم كه خدمه نظافت بخش دوان دوان خود را به بنده رساند و مرا از ماحصل ماوقع مطلع كرد. بنده هم در اسرع وقت خود را به اتاق عمل رساندم و به اجراي وظيفه محوله پرداختم، ولي با توجه به كاهش ضربان قلب و توقف قريبالوقوع قلب، دفيبريله كردن قلب با استفاده از دستگاه شوك قلبي را درخواست کردم كه با اكثريت آراء و در روندي دموكراتيك مورد قبول همه اعضاي تيم جراحي، قرار گرفت. به علت حاضر نبودن دستگاه در اتاق جراحي، همان خدمه محترم نظافت با فداكاري و خارج از شرح وظايف و تنها از روي انساندوستي و وجدانمداري، دوباره دوان دوان و اين بار براي يافتن دستگاه شوك قلبي عازم بخشهاي ديگر شد و پس از دو ربع ساعت، قهرمانانه و با دستگاه شوك قلبي وارد اتاق شده و با استقبال پرشور تيم جراحي مواجه شد. باوجود اين همه تلاش و فداكاري تيم جراح، پرستاران، پذيرش، خدمه و شخص اينجانب، قلب قربانعلي حتي تحت شوكهاي بالا هم دوباره نواختن را از نو شروع نكرد.باوجود موفقيت كامل تيم جراح در تمام مراحل جراحي و پروتكل صحيح بيهوشي و تلاشهاي بيقفه كادر بيمارستاني، تنها به علت يك توقف قلبي كوچك مورد به ديار باقي شتافت.****دكتر ميم دوباره خميازهاي كشيد و پرونده را بر گرداند: «آقاي صاد، خدمه نظافت بخش جراحي....لطفا به سوالاتي كه ميپرسم به دقت جواب دهيد: - سن؟- 56- وزن؟- 89با اين سن و وزن شما در بخش جراحي چه ميكنيد؟ دكتر جيم! آقاي صاد را به آشپزخانه بيمارستان منتقل كنيد.همگي خسته نباشيد. ختم جلسه را اعلام ميكنم.»****دكتر ميم پرونده را باز كرد و زير علت مرگ نوشت: «اشتباه نيروي انساني در اثر اضافه وزن و كهنسالي.»مقرر شد از خدمه جوان از اين پس استفاده شود و پيش از شروع خدمت حتما تست ورزش از خدمه اخذ شود.همه به دكتر ميم به دليل اداره چنين جلسه دشواري خسته نباشيد ميگفتند. دكتر مهر و امضايش را زير برگه زد و پرونده را بست. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
البته اين مساله كه قلب ايشان پيش از حمل از اورژانس همچنان در حال تپش بود يا نه، به صورت مستدل و مستند بر من اثبات نشد، ولي با توجه بهاينكه ايشان در حال داد و فرياد بود و از شكمدرد به خود ميپيچد، فرض شما قريب به يقين از احتمال صحت برخوردار است...
عرض ميكردم، درماني كه براي اين عزيز مرحوم مغفور (كه البته در آن زمان هنوز بهاين صفات ملقب نشده بودند) در نظر گرفته شد، جراحي آپانديس تحت بيهوشي عمومي بود. متخصص بيهوشي محترم همكار عزيز و ارجمند، استاد بنده جناب آقاي دكتر دال در حال صرف صبحانه بودند كه با توجه به نياز مبرم بهايشان مجبور به پيج ايشان به اتاق عمل شديم.
ايشان با احساس مسووليت در حالي كه در يكدستشان لقمه نان و پنير و در دست ديگرشان چاي بود، در ميانه ميدان اتاق عمل ظاهر شدند و پروتكل بيهوشي را طبق آخرين استاندارد ايزو دوازده هزار و دويست و پنجاه و سه با كمال شفقت و دقت اجرا كردند.
از آنجايي كه همزمان چند جراحي ديگر هم در بخش ما و بخشهاي ديگر در جريان بود، بلافاصله لقمه و چاي به دست عازم اتاقهاي ديگر شدند تا با زكات دانش خود بيماران ساير اتاقها را هم از نعمت بيهوشي برخوردار سازند.
خدمت انور با سعادتتان عرض كنم كه رزيدنت محترم جراحي –كه از استعدادهاي درخشان و جوانان شايسته اين مرز و بوم هستند- جراحي را زير نظر بنده آغاز كرد. براي جلوگيري از كش آمدن كلام، از مراحل آماده سازي بيمار وجزئيات جراحي فاكتور ميگيرم و ميرسم به قسمت اصلي ماجرا، يعني زماني كه متوجه شديم علايم حياتي بيمار رو به وخامت است. بلافاصله متخصص محترم و عزيز بيهوشي و استاد بنده جناب دكتر دال را دوباره پيج كرديم، ولي تا ربع ساعتي خبري از ايشان نشد. بعد با پيشنهاد رزيدنت مستعد و عزير جراحي و با همكاري پرستاران فداكار- اين سفيدپوشان بيادعاي مخلص و پذيرش زحمتكش بخش- با تلفن همراه ايشان تماس گرفتيم كه با پاسخ بانوي مكرم و خوشلحني در شركت محترم و معظم مخابرات مواجه شديم، بهاين صورت كه: «در حال حاضر تماس با مشترك گراميمقدور نيست. لطفا بعدا شمارهگيري نماييد...»****دكتر ميم رييس جلسه: «جناب آقاي دكتر دال، شما به عنوان متخصص بيهوشي موظف به حضور در صحنه جراحي بوديد. توضيح دهيد كه پس چرا آنجا نبوديد؟»دكتر دال: «حضار محترم! ضمن عرض تبريك به جناب دكتر ميم و مديريت محترم بيمارستان كه تحت سرپرستي با درايت ايشان، بيمارستان ما يكي از نمونهترين بيمارستانهاي خاورميانه شده است كه از كشورهاي دور و نزديك و حاشيه و متن مدام مريض براي درمان به آن ارجاع ميشود.
بايد عرض كنم كه بنده به عنوان تنها متخصص بيهوشي بيمارستان، باوجود اينكه وقت صبحانهام بود- و حتي بنا به گواهي شاهد محترم، استاد بنده جناب آقاي دكتر جيم در حال تناول صبحانه به روش سر پايي بودم- در آن لحظه پرمخاطره در حال انجام مراحل ريكاوري سه بيمار در بخش كليه بيمارستان واقع در طبقه زير زمين بودم كه با توجه به قطع سيم بلندگوي بخش در جريان تعميرات، از شنيدن هر گونه صوت پيج عاجر ماندم.
زماني متوجه اوضاع وخيم بيمار مذكور شدم كه خدمه نظافت بخش دوان دوان خود را به بنده رساند و مرا از ماحصل ماوقع مطلع كرد. بنده هم در اسرع وقت خود را به اتاق عمل رساندم و به اجراي وظيفه محوله پرداختم، ولي با توجه به كاهش ضربان قلب و توقف قريبالوقوع قلب، دفيبريله كردن قلب با استفاده از دستگاه شوك قلبي را درخواست کردم كه با اكثريت آراء و در روندي دموكراتيك مورد قبول همه اعضاي تيم جراحي، قرار گرفت. به علت حاضر نبودن دستگاه در اتاق جراحي، همان خدمه محترم نظافت با فداكاري و خارج از شرح وظايف و تنها از روي انساندوستي و وجدانمداري، دوباره دوان دوان و اين بار براي يافتن دستگاه شوك قلبي عازم بخشهاي ديگر شد و پس از دو ربع ساعت، قهرمانانه و با دستگاه شوك قلبي وارد اتاق شده و با استقبال پرشور تيم جراحي مواجه شد. باوجود اين همه تلاش و فداكاري تيم جراح، پرستاران، پذيرش، خدمه و شخص اينجانب، قلب قربانعلي حتي تحت شوكهاي بالا هم دوباره نواختن را از نو شروع نكرد.باوجود موفقيت كامل تيم جراح در تمام مراحل جراحي و پروتكل صحيح بيهوشي و تلاشهاي بيقفه كادر بيمارستاني، تنها به علت يك توقف قلبي كوچك مورد به ديار باقي شتافت.****
دكتر ميم دوباره خميازهاي كشيد و پرونده را بر گرداند: «آقاي صاد، خدمه نظافت بخش جراحي....لطفا به سوالاتي كه ميپرسم به دقت جواب دهيد:
- سن؟
- 56
- وزن؟
- 89
با اين سن و وزن شما در بخش جراحي چه ميكنيد؟ دكتر جيم! آقاي صاد را به آشپزخانه بيمارستان منتقل كنيد.همگي خسته نباشيد. ختم جلسه را اعلام ميكنم.»
****
دكتر ميم پرونده را باز كرد و زير علت مرگ نوشت: «اشتباه نيروي انساني در اثر اضافه وزن و كهنسالي.»
مقرر شد از خدمه جوان از اين پس استفاده شود و پيش از شروع خدمت حتما تست ورزش از خدمه اخذ شود.
همه به دكتر ميم به دليل اداره چنين جلسه دشواري خسته نباشيد ميگفتند. دكتر مهر و امضايش را زير برگه زد و پرونده را بست. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
مشاهده مطلب ارسال شده بعد
بیشتر بخوانید...
امتياز شما به تحلیل اين مطلب