نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :19/6/1387 15:55:0 تعداد بازديد كنندگان مطلب:499 دکتر مصطفي جلال يفخر هنر، رسانه و سلامتحقيقت گمشده يا سيگار گمشده؟!«حقيقت گمشده» كه اخيرا به پرده سينماها راه يافته، افراطيترين فيلم اكران امسال در سيگار كشيدن است و البته بيارتباط با بازيگر نقش اول آن هم نيست. فيلم درباره آشوب دروني و اضطراب و افسردگي يك استاد دانشگاه، دكتر مسعود كيا (حميد فرخنژاد) است كه پس از مرگ همه اعضاي خانوادهاش، دست به يك خودكشي نافرجام ميزند. پس از آن و به قصد اعتراض، سراغ همسر مردي ميرود كه با كليه اهدايي او زنده مانده است.... آن مرد كه جانباز شيميايي بوده به شهادت رسيده است و كيا با كمك همسر او، ليلا (پريوش نظريه) به زندگي باز ميگردد. فيلمساز در پي خالي بودن داستان و تهي بودن ذخيره رفتاري شخصيتهايش، تنها به سيگار و لحن مضطرب بازيگر متوسل ميشود. در طول فيلم و در اقدامي به ظاهر موجه، مرد به ته خط رسيده مدام سيگار روشن ميكند. حميد فرخنژاد در مقام بازيگر، سيگاري قهاري است و پيش از اين نيز در «چهارشنبه سوري»، در مشاجره با همسرش مرتب سيگار ميكشيد؛ احتمالا به قصد تشويش و اضطراب بيشتري كه قرار بود به وسيله بازياش ايجاد شود. در «حقيقت گمشده» نشان داده ميشود كه انگار در مواقع دلپريشي و رواننژندي، كاري جز سيگار كشيدن وجود ندارد. عجيب اينكه مرد جوان همسايه هم پس از آگاهي از حاملگي ناخواسته همسرش، به سيگار پناه ميبرد؛ در حالي كه بر اساس پرسش توام با تعجب همسرش (سيگار كشيدي؟!) ميفهميم كه در حال حاضر سيگاري هم نيست. واقعا فيلمساز راه ديگري براي بيان ناراحتي آدمهايش سراغ نداشته؟ و اين احتمالا يك پيشنهاد يا توجيه براي مخاطب به شمار نميآيد؟ شبيه همان ميان پردهاي كه در دهه شصت از تلويزيون پخش ميشد: «خوشحال ميشم يه دونه، ناراحت ميشم يه دونه!»تبليغ ناخواسته اعتيادآور فيلم به سيگار محدود نميشود و به رفتار غلط و كليشه شده اين سالها هم متوسل ميشود. ليلا كه در مواجهه با كيا دچار دلهره و پريشاني شده، به طرف يخچال ميرود. بعد هم يك ليوان آب و چند عدد قرص. اين حركت را در چند فيلم مشابه ديدهايد؟ خيليها كه يك مشت قرص رنگارنگ ميخورند تا احيانا تماشاگر به عمق اندوه و عصبيت آنها پي ببرد. غافل از اينكه قرص مسكن و آرامبخش هم اعتيادآفرين است و ما بايد به مخاطب راه بهتري براي تحمل و تعديل شرايط استرسزا پيشنهاد كنيم، نه كه با كلافگي دنبال شيشه قرص بگردد و ليوان آب. اين جور كليشههاي مخرب با وجود آسودگي كاربرد و از سر بازكني براي فيلمنامهنويس و فيلمساز، در دراز مدت موجب شرطي شدن مخاطب ميشود. چه بسا خيليها بر اساس همين ايماژهاي تثبيت شده در ذهنشان، در برخورد با استرسهاي بزرگ و ناگهاني به سيگار پناه بردهاند. چرا آنها فكر كردهاند كه بايد چنين كنند؟ سينما و تلويزيون تا چه حد در برابر اين رفتار غلط مسوولاند؟ از دريچه هنري هم كه نگاه كنيم، چرا بايد بازيگر توانايي مثل فرخنژاد مجبور شود كه براي انتقال ناآراميخود، اين همه سيگار دود كند؟! حتما راههاي ديگري در توشه تواناييهاي او و خيلي بازيگران ديگر هست. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
هنر، رسانه و سلامتحقيقت گمشده يا سيگار گمشده؟!«حقيقت گمشده» كه اخيرا به پرده سينماها راه يافته، افراطيترين فيلم اكران امسال در سيگار كشيدن است و البته بيارتباط با بازيگر نقش اول آن هم نيست. فيلم درباره آشوب دروني و اضطراب و افسردگي يك استاد دانشگاه، دكتر مسعود كيا (حميد فرخنژاد) است كه پس از مرگ همه اعضاي خانوادهاش، دست به يك خودكشي نافرجام ميزند. پس از آن و به قصد اعتراض، سراغ همسر مردي ميرود كه با كليه اهدايي او زنده مانده است.... آن مرد كه جانباز شيميايي بوده به شهادت رسيده است و كيا با كمك همسر او، ليلا (پريوش نظريه) به زندگي باز ميگردد. فيلمساز در پي خالي بودن داستان و تهي بودن ذخيره رفتاري شخصيتهايش، تنها به سيگار و لحن مضطرب بازيگر متوسل ميشود. در طول فيلم و در اقدامي به ظاهر موجه، مرد به ته خط رسيده مدام سيگار روشن ميكند. حميد فرخنژاد در مقام بازيگر، سيگاري قهاري است و پيش از اين نيز در «چهارشنبه سوري»، در مشاجره با همسرش مرتب سيگار ميكشيد؛ احتمالا به قصد تشويش و اضطراب بيشتري كه قرار بود به وسيله بازياش ايجاد شود. در «حقيقت گمشده» نشان داده ميشود كه انگار در مواقع دلپريشي و رواننژندي، كاري جز سيگار كشيدن وجود ندارد. عجيب اينكه مرد جوان همسايه هم پس از آگاهي از حاملگي ناخواسته همسرش، به سيگار پناه ميبرد؛ در حالي كه بر اساس پرسش توام با تعجب همسرش (سيگار كشيدي؟!) ميفهميم كه در حال حاضر سيگاري هم نيست. واقعا فيلمساز راه ديگري براي بيان ناراحتي آدمهايش سراغ نداشته؟ و اين احتمالا يك پيشنهاد يا توجيه براي مخاطب به شمار نميآيد؟ شبيه همان ميان پردهاي كه در دهه شصت از تلويزيون پخش ميشد: «خوشحال ميشم يه دونه، ناراحت ميشم يه دونه!»تبليغ ناخواسته اعتيادآور فيلم به سيگار محدود نميشود و به رفتار غلط و كليشه شده اين سالها هم متوسل ميشود. ليلا كه در مواجهه با كيا دچار دلهره و پريشاني شده، به طرف يخچال ميرود. بعد هم يك ليوان آب و چند عدد قرص. اين حركت را در چند فيلم مشابه ديدهايد؟ خيليها كه يك مشت قرص رنگارنگ ميخورند تا احيانا تماشاگر به عمق اندوه و عصبيت آنها پي ببرد. غافل از اينكه قرص مسكن و آرامبخش هم اعتيادآفرين است و ما بايد به مخاطب راه بهتري براي تحمل و تعديل شرايط استرسزا پيشنهاد كنيم، نه كه با كلافگي دنبال شيشه قرص بگردد و ليوان آب. اين جور كليشههاي مخرب با وجود آسودگي كاربرد و از سر بازكني براي فيلمنامهنويس و فيلمساز، در دراز مدت موجب شرطي شدن مخاطب ميشود. چه بسا خيليها بر اساس همين ايماژهاي تثبيت شده در ذهنشان، در برخورد با استرسهاي بزرگ و ناگهاني به سيگار پناه بردهاند. چرا آنها فكر كردهاند كه بايد چنين كنند؟ سينما و تلويزيون تا چه حد در برابر اين رفتار غلط مسوولاند؟ از دريچه هنري هم كه نگاه كنيم، چرا بايد بازيگر توانايي مثل فرخنژاد مجبور شود كه براي انتقال ناآراميخود، اين همه سيگار دود كند؟! حتما راههاي ديگري در توشه تواناييهاي او و خيلي بازيگران ديگر هست. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
آن مرد كه جانباز شيميايي بوده به شهادت رسيده است و كيا با كمك همسر او، ليلا (پريوش نظريه) به زندگي باز ميگردد. فيلمساز در پي خالي بودن داستان و تهي بودن ذخيره رفتاري شخصيتهايش، تنها به سيگار و لحن مضطرب بازيگر متوسل ميشود. در طول فيلم و در اقدامي به ظاهر موجه، مرد به ته خط رسيده مدام سيگار روشن ميكند. حميد فرخنژاد در مقام بازيگر، سيگاري قهاري است و پيش از اين نيز در «چهارشنبه سوري»، در مشاجره با همسرش مرتب سيگار ميكشيد؛ احتمالا به قصد تشويش و اضطراب بيشتري كه قرار بود به وسيله بازياش ايجاد شود. در «حقيقت گمشده» نشان داده ميشود كه انگار در مواقع دلپريشي و رواننژندي، كاري جز سيگار كشيدن وجود ندارد. عجيب اينكه مرد جوان همسايه هم پس از آگاهي از حاملگي ناخواسته همسرش، به سيگار پناه ميبرد؛ در حالي كه بر اساس پرسش توام با تعجب همسرش (سيگار كشيدي؟!) ميفهميم كه در حال حاضر سيگاري هم نيست. واقعا فيلمساز راه ديگري براي بيان ناراحتي آدمهايش سراغ نداشته؟ و اين احتمالا يك پيشنهاد يا توجيه براي مخاطب به شمار نميآيد؟ شبيه همان ميان پردهاي كه در دهه شصت از تلويزيون پخش ميشد: «خوشحال ميشم يه دونه، ناراحت ميشم يه دونه!»
تبليغ ناخواسته اعتيادآور فيلم به سيگار محدود نميشود و به رفتار غلط و كليشه شده اين سالها هم متوسل ميشود. ليلا كه در مواجهه با كيا دچار دلهره و پريشاني شده، به طرف يخچال ميرود. بعد هم يك ليوان آب و چند عدد قرص. اين حركت را در چند فيلم مشابه ديدهايد؟ خيليها كه يك مشت قرص رنگارنگ ميخورند تا احيانا تماشاگر به عمق اندوه و عصبيت آنها پي ببرد. غافل از اينكه قرص مسكن و آرامبخش هم اعتيادآفرين است و ما بايد به مخاطب راه بهتري براي تحمل و تعديل شرايط استرسزا پيشنهاد كنيم، نه كه با كلافگي دنبال شيشه قرص بگردد و ليوان آب. اين جور كليشههاي مخرب با وجود آسودگي كاربرد و از سر بازكني براي فيلمنامهنويس و فيلمساز، در دراز مدت موجب شرطي شدن مخاطب ميشود. چه بسا خيليها بر اساس همين ايماژهاي تثبيت شده در ذهنشان، در برخورد با استرسهاي بزرگ و ناگهاني به سيگار پناه بردهاند. چرا آنها فكر كردهاند كه بايد چنين كنند؟ سينما و تلويزيون تا چه حد در برابر اين رفتار غلط مسوولاند؟ از دريچه هنري هم كه نگاه كنيم، چرا بايد بازيگر توانايي مثل فرخنژاد مجبور شود كه براي انتقال ناآراميخود، اين همه سيگار دود كند؟! حتما راههاي ديگري در توشه تواناييهاي او و خيلي بازيگران ديگر هست.
مشاهده مطلب ارسال شده بعد
بیشتر بخوانید...
امتياز شما به تحلیل اين مطلب