نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :2/7/1387 17:16:0 تعداد بازديد كنندگان مطلب:859 هنر، رسانه و سلامت - دکتر مصطفي جلاليفخرنقد تصوير پزشکان در بزنگاه و بدرقهصابر «بزنگاه» را از بلندي پرت ميكنند و بيهوش ميشود. جاي بعدي بيمارستان است و طنز و هجو مردن يا نمردن و رفتار خانوادهاش با چنين احتمالي. در باره نگاه معيوب اين سريال به سلامت رواني مخاطب و جامعه و اشكالات جامعه شناختي آن در شماره قبل نوشتم اما شيوه نمايش و رفتار پزشك معالج نيز همسو با نگاه هزل گونه مجموعه ميشود.... انتظار نداريم كه پزشكان را اتو كشيده و عصا قورت داده و جدا از بافت اجتماعي پيرامون نشان دهند اما پزشكي كه حرفها و تذكراتش را با بشگن زدن بيان ميكند و گاهي به يك لوده تبديل ميشود كه دست انداخته ميشود، چه جايگاهي در فرهنگسازي سلامت دارد؟ اينكه گوشي پزشكي آويخته او را چونان طنابي (نام غير محترمانهاش را حتما ميدانيد!) ميكشند و سرش را به جلو ميآورند، قرار است موجب چه نوع نگاهي به بانيان سلامت جامعه باشد؟! آيا طنز و هجو ميتواند توجيه مخدوش كردن باورهاي اجتماعي نسبت به پزشكان باشد؟ روانشناسي رابطه بيمار و طبيب نشان داده كه بخشي از درمان بر همين باور استوار است. متاسفانه احساس ميشود كه تلويزيون در برابر چنين آسيبي حساس نيست و پيشتر نيز مهران مديري به برخورد هزل گونه با جامعه سلامت رو آورده بود. در شبكه پنج هم سريال «مامور بدرقه» در حال پخش است. در يك قسمت كه تصادفي ديدم و از پيش و پس آن خبر ندارم، قهرمان داستان به دليل دزديده شدن اسلحهاش دچار حمله عصبي شده است. اورژانس هم خبر كردهاند. واكنش غيرحرفهاي و غير علمي آنها هيچ ربطي به امدادگران اورژانس ندارد. آنها طبق كليشه غلط جا افتاده در سينما و تلويزيون، پس از گرفتن فشار خون بيمار، فقط به چنين واكنشي بسنده ميكنند: «فشارتون بالاست. لطفا آروم باشيد!» سپس محل را ترك ميكنند. اين در حالي است كه افزايش ناگهاني فشار خون را با دارو (و ترجيحا تزريقي) كنترل ميكنند و اكتفا به توصيههاي آرامبخش ممكن است به بهاي جان بيمار تمام شود. خندهدارتر اين جاست كه دختر خانواده (بهاره رهنما) هم هنگام خداحافظي آنها، تقاضاي يك عدد سرم ميكند. چرا؟ «حس ميكنم لازم دارم. خودم بلدم بزنم!» و آنها هم اطاعت ميكنند و شبيه داروخانه سيار، يك سرم از جعبه امدادشان بيرون ميكشند. اين در حالي است كه استفاده خودسرانه دارو در كشورمان، سواي ضررهاي مالي ميلياردي، موجب عوارض پرشماري نيز شده كه گاهي به فوت هم منجر ميشوند. چرا بايد در يك سريال و به بهانه طنز، به جاي فرهنگسازي، اين رفتار غلط را اشاعه دهيم؟ ضمن اينكه نگاه به جامعه سلامت را هم مخدوش كردهايم؟ مگر آنها بايد مطيع خواستههاي غلط بيماران باشند؟ همين جزييات است كه در مرور زمان موجب چنين رفتار مذموم و ضد سلامتي ميشود كه برخي مردم به اطبا مراجعه ميكنند و گمان ميكنند كه به سوپر ماركت آمدهاند: «يك بسته قرص فلان و دو تا آمپول بهمان و يه خرده هم ويتامين بنويسيد لطفا!» مشاهده مطلب ارسال شده بعد
هنر، رسانه و سلامت - دکتر مصطفي جلاليفخرنقد تصوير پزشکان در بزنگاه و بدرقهصابر «بزنگاه» را از بلندي پرت ميكنند و بيهوش ميشود. جاي بعدي بيمارستان است و طنز و هجو مردن يا نمردن و رفتار خانوادهاش با چنين احتمالي. در باره نگاه معيوب اين سريال به سلامت رواني مخاطب و جامعه و اشكالات جامعه شناختي آن در شماره قبل نوشتم اما شيوه نمايش و رفتار پزشك معالج نيز همسو با نگاه هزل گونه مجموعه ميشود.... انتظار نداريم كه پزشكان را اتو كشيده و عصا قورت داده و جدا از بافت اجتماعي پيرامون نشان دهند اما پزشكي كه حرفها و تذكراتش را با بشگن زدن بيان ميكند و گاهي به يك لوده تبديل ميشود كه دست انداخته ميشود، چه جايگاهي در فرهنگسازي سلامت دارد؟ اينكه گوشي پزشكي آويخته او را چونان طنابي (نام غير محترمانهاش را حتما ميدانيد!) ميكشند و سرش را به جلو ميآورند، قرار است موجب چه نوع نگاهي به بانيان سلامت جامعه باشد؟! آيا طنز و هجو ميتواند توجيه مخدوش كردن باورهاي اجتماعي نسبت به پزشكان باشد؟ روانشناسي رابطه بيمار و طبيب نشان داده كه بخشي از درمان بر همين باور استوار است. متاسفانه احساس ميشود كه تلويزيون در برابر چنين آسيبي حساس نيست و پيشتر نيز مهران مديري به برخورد هزل گونه با جامعه سلامت رو آورده بود. در شبكه پنج هم سريال «مامور بدرقه» در حال پخش است. در يك قسمت كه تصادفي ديدم و از پيش و پس آن خبر ندارم، قهرمان داستان به دليل دزديده شدن اسلحهاش دچار حمله عصبي شده است. اورژانس هم خبر كردهاند. واكنش غيرحرفهاي و غير علمي آنها هيچ ربطي به امدادگران اورژانس ندارد. آنها طبق كليشه غلط جا افتاده در سينما و تلويزيون، پس از گرفتن فشار خون بيمار، فقط به چنين واكنشي بسنده ميكنند: «فشارتون بالاست. لطفا آروم باشيد!» سپس محل را ترك ميكنند. اين در حالي است كه افزايش ناگهاني فشار خون را با دارو (و ترجيحا تزريقي) كنترل ميكنند و اكتفا به توصيههاي آرامبخش ممكن است به بهاي جان بيمار تمام شود. خندهدارتر اين جاست كه دختر خانواده (بهاره رهنما) هم هنگام خداحافظي آنها، تقاضاي يك عدد سرم ميكند. چرا؟ «حس ميكنم لازم دارم. خودم بلدم بزنم!» و آنها هم اطاعت ميكنند و شبيه داروخانه سيار، يك سرم از جعبه امدادشان بيرون ميكشند. اين در حالي است كه استفاده خودسرانه دارو در كشورمان، سواي ضررهاي مالي ميلياردي، موجب عوارض پرشماري نيز شده كه گاهي به فوت هم منجر ميشوند. چرا بايد در يك سريال و به بهانه طنز، به جاي فرهنگسازي، اين رفتار غلط را اشاعه دهيم؟ ضمن اينكه نگاه به جامعه سلامت را هم مخدوش كردهايم؟ مگر آنها بايد مطيع خواستههاي غلط بيماران باشند؟ همين جزييات است كه در مرور زمان موجب چنين رفتار مذموم و ضد سلامتي ميشود كه برخي مردم به اطبا مراجعه ميكنند و گمان ميكنند كه به سوپر ماركت آمدهاند: «يك بسته قرص فلان و دو تا آمپول بهمان و يه خرده هم ويتامين بنويسيد لطفا!» مشاهده مطلب ارسال شده بعد
انتظار نداريم كه پزشكان را اتو كشيده و عصا قورت داده و جدا از بافت اجتماعي پيرامون نشان دهند اما پزشكي كه حرفها و تذكراتش را با بشگن زدن بيان ميكند و گاهي به يك لوده تبديل ميشود كه دست انداخته ميشود، چه جايگاهي در فرهنگسازي سلامت دارد؟ اينكه گوشي پزشكي آويخته او را چونان طنابي (نام غير محترمانهاش را حتما ميدانيد!) ميكشند و سرش را به جلو ميآورند، قرار است موجب چه نوع نگاهي به بانيان سلامت جامعه باشد؟! آيا طنز و هجو ميتواند توجيه مخدوش كردن باورهاي اجتماعي نسبت به پزشكان باشد؟ روانشناسي رابطه بيمار و طبيب نشان داده كه بخشي از درمان بر همين باور استوار است. متاسفانه احساس ميشود كه تلويزيون در برابر چنين آسيبي حساس نيست و پيشتر نيز مهران مديري به برخورد هزل گونه با جامعه سلامت رو آورده بود.
در شبكه پنج هم سريال «مامور بدرقه» در حال پخش است. در يك قسمت كه تصادفي ديدم و از پيش و پس آن خبر ندارم، قهرمان داستان به دليل دزديده شدن اسلحهاش دچار حمله عصبي شده است. اورژانس هم خبر كردهاند. واكنش غيرحرفهاي و غير علمي آنها هيچ ربطي به امدادگران اورژانس ندارد. آنها طبق كليشه غلط جا افتاده در سينما و تلويزيون، پس از گرفتن فشار خون بيمار، فقط به چنين واكنشي بسنده ميكنند: «فشارتون بالاست. لطفا آروم باشيد!» سپس محل را ترك ميكنند. اين در حالي است كه افزايش ناگهاني فشار خون را با دارو (و ترجيحا تزريقي) كنترل ميكنند و اكتفا به توصيههاي آرامبخش ممكن است به بهاي جان بيمار تمام شود. خندهدارتر اين جاست كه دختر خانواده (بهاره رهنما) هم هنگام خداحافظي آنها، تقاضاي يك عدد سرم ميكند. چرا؟ «حس ميكنم لازم دارم. خودم بلدم بزنم!» و آنها هم اطاعت ميكنند و شبيه داروخانه سيار، يك سرم از جعبه امدادشان بيرون ميكشند. اين در حالي است كه استفاده خودسرانه دارو در كشورمان، سواي ضررهاي مالي ميلياردي، موجب عوارض پرشماري نيز شده كه گاهي به فوت هم منجر ميشوند. چرا بايد در يك سريال و به بهانه طنز، به جاي فرهنگسازي، اين رفتار غلط را اشاعه دهيم؟ ضمن اينكه نگاه به جامعه سلامت را هم مخدوش كردهايم؟ مگر آنها بايد مطيع خواستههاي غلط بيماران باشند؟ همين جزييات است كه در مرور زمان موجب چنين رفتار مذموم و ضد سلامتي ميشود كه برخي مردم به اطبا مراجعه ميكنند و گمان ميكنند كه به سوپر ماركت آمدهاند: «يك بسته قرص فلان و دو تا آمپول بهمان و يه خرده هم ويتامين بنويسيد لطفا!»
مشاهده مطلب ارسال شده بعد
بیشتر بخوانید...
امتياز شما به تحلیل اين مطلب