نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :27/7/1387 10:25:0 تعداد بازديد كنندگان مطلب:948 هنر، رسانه و سلامت - دکتر مصطفي جلاليفخربه ذائقه شنيداري خود احترام بگذاريدکاربرد عنوان «موسيقي درماني» کمکم در حال تبديل شدن به نوعي سوءتفاهم است. چون درمان در مقابل بيماري قرار ميگيرد و الزاما محدوده کارکردي موسيقي را نيز کم ميکند. در حالي که هر تلاشي براي بهتر زيستن، کمک به سلامت ما و جامعه است. موسيقي ميتواند در همه کنجهاي روح و جسم انسان رسوخ کند و زندگي را بيش از آنچه ميپنداريم، تحت تاثير قرار دهد. مردم چين باستان معتقد بودند که تمدنها طبق موسيقيهاي مورد علاقه مردم شکل ميگيرند و براي مثال موسيقي رمانتيک، ميتواند به گسترش زندگيهاي حسي و مهربانانه کمک کند. کنفوسيوس نيز معتقد بود که موسيقي خوب ميتواند به تکامل شخصيت کمک کند. خيليها نميدانند که ميتوانند زندگي خود را با موسيقيهايي که به درستي انتخاب شدهاند، تعديل و تلطيف و تنظيم کنند. اثبات شده است که موسيقي گوش کردن در صبح، ميتواند نيروي مثبت انسان را در مواجهه با استرسها و اضطرابهاي روزانه افزايش دهد. اين ميتواند توصيه توأم با مقايسه جالبي باشد که «هر روز صبح بهتر است موسيقي خوب گوش کنيد تا احيانا گوش کردن به اخبار ترافيک!»....اعصاب شنيداري در مغز انسان گستردهتر از ساير عصبها هستند و ارتباطات بيشتري هم دارند. اين امکان آناتوميک و فيزيولوژيک، در واقع امکاني است که موسيقي براي تعديل و هماهنگسازي ميان ساير دريافتهاي عصبي دارد. البته نکته مهم اينجاست که برخورد انتخابگر با موسيقي داشته باشيم و آنچه را گوش کنيم که به کار احساسات و عواطف ما در آن هنگام بيايد. شلختگي شنيداري نتيجه عکس دارد و بيتوجه به عواطف فرديمان باشد، خود ميتواند موجب رنج خودآگاهمان شود و از همين راه، اثراتي شگرف بر کارکرد جسمي و روحيمان داشته باشد. براي مثال ثابت شده است که يک قطعه موسيقي با سرعت طبيعي ضربان قلب (60 تا 80 ضربه در دقيقه) ميتواند درد را تخفيف دهد اما ضرباهنگهايي که آهستهترند، مسبب تعليق ميشوند. ريتمهاي تند هم که سمپاتيک را تحريک کرده و کل بدن را به هيجان ميآورند. نيروي عضلاني هم با شدت يافتن زير و بم اصوات موسيقيايي افزايش مييابد. آهنگها، مستمر، فشارخون را پايين ميآورند و ريتمهاي هماهنگ، آرامبخشاند.تهيه ليستي از موسيقيهاي دلخواه براي حالات متعدد، اقدام هوشمندانهاي است که چنين فرآيندي را هدفمند ميکند. براي مثال وقتي مضطرب هستيد، به چه گوش ميکنيد و ميتواند حالتتان را بهتر کند؟ يا وقتي غمگين هستيد؟ يا مشکل خاصي نداريد و ميخواهيد آرامشي عميق را تجربه کنيد؟ سعي کنيد کاملا فردي تصميم بگيريد و تابع فشارهاي ذهني اطرافيان نشويد و به ذائقه شنيداري خود احترام بگذاريد. گاهي امتحان کنيد و براي مثال اگر ميگويند که قطعه «اصوات بهار» يوهان اشتراوس موجب افزايش خوشبيني ميشود، تجربه کنيد و البته مجبور به پذيرش هم نيستيد. هر کسي با عواطفي متنوع، انتخابهايي متنوع دارد. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
هنر، رسانه و سلامت - دکتر مصطفي جلاليفخربه ذائقه شنيداري خود احترام بگذاريدکاربرد عنوان «موسيقي درماني» کمکم در حال تبديل شدن به نوعي سوءتفاهم است. چون درمان در مقابل بيماري قرار ميگيرد و الزاما محدوده کارکردي موسيقي را نيز کم ميکند. در حالي که هر تلاشي براي بهتر زيستن، کمک به سلامت ما و جامعه است. موسيقي ميتواند در همه کنجهاي روح و جسم انسان رسوخ کند و زندگي را بيش از آنچه ميپنداريم، تحت تاثير قرار دهد. مردم چين باستان معتقد بودند که تمدنها طبق موسيقيهاي مورد علاقه مردم شکل ميگيرند و براي مثال موسيقي رمانتيک، ميتواند به گسترش زندگيهاي حسي و مهربانانه کمک کند. کنفوسيوس نيز معتقد بود که موسيقي خوب ميتواند به تکامل شخصيت کمک کند. خيليها نميدانند که ميتوانند زندگي خود را با موسيقيهايي که به درستي انتخاب شدهاند، تعديل و تلطيف و تنظيم کنند. اثبات شده است که موسيقي گوش کردن در صبح، ميتواند نيروي مثبت انسان را در مواجهه با استرسها و اضطرابهاي روزانه افزايش دهد. اين ميتواند توصيه توأم با مقايسه جالبي باشد که «هر روز صبح بهتر است موسيقي خوب گوش کنيد تا احيانا گوش کردن به اخبار ترافيک!»....اعصاب شنيداري در مغز انسان گستردهتر از ساير عصبها هستند و ارتباطات بيشتري هم دارند. اين امکان آناتوميک و فيزيولوژيک، در واقع امکاني است که موسيقي براي تعديل و هماهنگسازي ميان ساير دريافتهاي عصبي دارد. البته نکته مهم اينجاست که برخورد انتخابگر با موسيقي داشته باشيم و آنچه را گوش کنيم که به کار احساسات و عواطف ما در آن هنگام بيايد. شلختگي شنيداري نتيجه عکس دارد و بيتوجه به عواطف فرديمان باشد، خود ميتواند موجب رنج خودآگاهمان شود و از همين راه، اثراتي شگرف بر کارکرد جسمي و روحيمان داشته باشد. براي مثال ثابت شده است که يک قطعه موسيقي با سرعت طبيعي ضربان قلب (60 تا 80 ضربه در دقيقه) ميتواند درد را تخفيف دهد اما ضرباهنگهايي که آهستهترند، مسبب تعليق ميشوند. ريتمهاي تند هم که سمپاتيک را تحريک کرده و کل بدن را به هيجان ميآورند. نيروي عضلاني هم با شدت يافتن زير و بم اصوات موسيقيايي افزايش مييابد. آهنگها، مستمر، فشارخون را پايين ميآورند و ريتمهاي هماهنگ، آرامبخشاند.تهيه ليستي از موسيقيهاي دلخواه براي حالات متعدد، اقدام هوشمندانهاي است که چنين فرآيندي را هدفمند ميکند. براي مثال وقتي مضطرب هستيد، به چه گوش ميکنيد و ميتواند حالتتان را بهتر کند؟ يا وقتي غمگين هستيد؟ يا مشکل خاصي نداريد و ميخواهيد آرامشي عميق را تجربه کنيد؟ سعي کنيد کاملا فردي تصميم بگيريد و تابع فشارهاي ذهني اطرافيان نشويد و به ذائقه شنيداري خود احترام بگذاريد. گاهي امتحان کنيد و براي مثال اگر ميگويند که قطعه «اصوات بهار» يوهان اشتراوس موجب افزايش خوشبيني ميشود، تجربه کنيد و البته مجبور به پذيرش هم نيستيد. هر کسي با عواطفي متنوع، انتخابهايي متنوع دارد. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
اعصاب شنيداري در مغز انسان گستردهتر از ساير عصبها هستند و ارتباطات بيشتري هم دارند. اين امکان آناتوميک و فيزيولوژيک، در واقع امکاني است که موسيقي براي تعديل و هماهنگسازي ميان ساير دريافتهاي عصبي دارد. البته نکته مهم اينجاست که برخورد انتخابگر با موسيقي داشته باشيم و آنچه را گوش کنيم که به کار احساسات و عواطف ما در آن هنگام بيايد. شلختگي شنيداري نتيجه عکس دارد و بيتوجه به عواطف فرديمان باشد، خود ميتواند موجب رنج خودآگاهمان شود و از همين راه، اثراتي شگرف بر کارکرد جسمي و روحيمان داشته باشد. براي مثال ثابت شده است که يک قطعه موسيقي با سرعت طبيعي ضربان قلب (60 تا 80 ضربه در دقيقه) ميتواند درد را تخفيف دهد اما ضرباهنگهايي که آهستهترند، مسبب تعليق ميشوند. ريتمهاي تند هم که سمپاتيک را تحريک کرده و کل بدن را به هيجان ميآورند. نيروي عضلاني هم با شدت يافتن زير و بم اصوات موسيقيايي افزايش مييابد. آهنگها، مستمر، فشارخون را پايين ميآورند و ريتمهاي هماهنگ، آرامبخشاند.
تهيه ليستي از موسيقيهاي دلخواه براي حالات متعدد، اقدام هوشمندانهاي است که چنين فرآيندي را هدفمند ميکند. براي مثال وقتي مضطرب هستيد، به چه گوش ميکنيد و ميتواند حالتتان را بهتر کند؟ يا وقتي غمگين هستيد؟ يا مشکل خاصي نداريد و ميخواهيد آرامشي عميق را تجربه کنيد؟ سعي کنيد کاملا فردي تصميم بگيريد و تابع فشارهاي ذهني اطرافيان نشويد و به ذائقه شنيداري خود احترام بگذاريد. گاهي امتحان کنيد و براي مثال اگر ميگويند که قطعه «اصوات بهار» يوهان اشتراوس موجب افزايش خوشبيني ميشود، تجربه کنيد و البته مجبور به پذيرش هم نيستيد. هر کسي با عواطفي متنوع، انتخابهايي متنوع دارد.
مشاهده مطلب ارسال شده بعد
بیشتر بخوانید...
امتياز شما به تحلیل اين مطلب