سال 6 | شماره 255 | سه شنبه 3  بهمن  1388 | 32 صفحه

 

نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :14/10/1387      10:9:0      تعداد بازديد كنندگان مطلب:841



گپي با کيانوش عياري کارگردان و تهيه کننده - سارا جمال‌آبادي
چطور مي‌توانستم پزشک شوم؟!


پاييز فوت مي‌کند کوچه‌ها را؛ آدم‌ها را و برگ‌هاي زرد از شاخه کنده شده را؛ درخت‌ها مي‌لرزند و آدم‌ها لابه‌لاي لباس‌هاي زمستاني پنهان مي‌شوند...

هوا سرد شده؛ دم کرده آسمان بي باران و ما راهي دفتر کيانوش عياري هستيم؛ کارگرداني که حالا همه او را با مجموعه روزگار قريب به ياد مي‌آورند.او که اين روزها تهيه کنندگي يک کار جديد را بر عهده گرفته است.خستگي نمي‌شناسد. آخرين بار که ديديمش در ميانه‌هاي ضبط روزگار قريب بود؛ .مجموعه اي که بيش از پنج سال به طول کشيد تا براي بيش از پنجاه سال و شايد بيشتر در ذهن‌ها بماند از تلويزيوني که اين روزها دل کندن و خاموش کردنش سخت نيست. گفت و گوي ما را با او در يک عصر روز زمستاني، ميان هياهوي کساني که آمده بودند تا تست بازيگري بدهند و بخار استکان‌هاي چاي مي‌خوانيد!

نه چايي، نه پذيرايي... شما ناهار خورديد؟
سلامت : بله، الان که ساعت 4 و نيم است؛ حتما شما ناهار نخورديد؟
نه،اتفاقا خيلي وقت پيش ناهار خوردم. ناهار مفصلي هم خوردم
سلامت : مفصل ؟!جشن داشتيد؟
نه...توي دفتر وقتي غذا مي‌گيريم چند تا از بچه‌ها-اکثرا خانم‌ها- نصف غذايشان را مي‌خورند به همين خاطر من هم که مي‌خواهم مثلا کمتر غذا بخورم و رژيم باشم غذا براي خودم سفارش نمي‌دهم؛ اما قضيه بر عکس مي‌شود همه يکي دو قاشق از غذايشان براي من مي‌ريزند و بعد من مجبورم قد يک دوري غذا بخورم!
سلامت : گفتيد رژيم داريد؟
مثلا!
سلامت : اضافه وزن داريد؟
آره! الان يک 40 کيلويي اضافه وزن دارم.
سلامت : 40 کيلو!؟
نه(خنده) شوخي کردم. اما بهتره يک مقدار وزن کم کنم.
سلامت : از حالت خستگي که توي دوران ضبط روزگار قريب داشتيد، بيرون آمديد؟
بله، هرچند الان هم بيکار بيکار نيستم و تهيه يک کار جديد را دارم انجام مي‌دهم.
سلامت : قرار بود بعد از تمام شدن روزگار قريب کمي‌استراحت کنيد؟
من نمي‌توانم آرام بنشينم و مدام بايد کاري انجام بدهم...
سلامت : از روزگار قريب چقدر دور شده‌ايد؟
دور؟!نمي‌تواني از کارهايي که با دل انجام مي‌دهي فاصله بگيري و دور شوي!
سلامت : به غير از روايت يک داستان دنبال چه بوديد که اين همه با وسواس کار را دنبال کرديد؟
يکي از دلايل‌اش اصرار من براي زنده بودن و قابل باور بودن همه کارهايي است که مي‌سازم.
سلامت : اين اتفاق در روزگار قريب تا چه حد افتاد؟
در اين کار من از لحاظ تاريخي سه دهه را در هم تلفيق کرده بودم و دستکاري عمدي انجام داده بودم در راستاي بهتر شدن روند داستان اما در موارد پزشکي و بيشتر اتفاقاتي که مي‌افتاد به هيچ‌وجه اين کار را انجام ندادم و نهايت دقت خودم را انجام دادم.
سلامت : هميشه درباره موضوعات پزشکي مطرح در فيلم‌ها دقت داريد يا تنها در اين فيلم به لحاظ موضوعي که داشت حساسيت به خرج داديد؟
فکر مي‌کنم هميشه همين‌طوربوده. تا جايي که «بودن يا نبودن» هم مورد تقدير سازمان نظام پزشکي قرار گرفت و جداي از اين موارد من هميشه دنبال دليل اتفاق‌ها بودم. مثالا من در فيلم‌هاي گانگستري مي‌ديدم با دسته تپانچه پشت گردن طرف مي‌زدند و طرف بي‌هوشي آني مي‌گرفت. من اين موضوع و درست و غلط بودن آن را از چند نفر از پزشکان پرسيدم و ديدم از نظر پزشکي مطلقا چنين چيزي امکان ندارد. در دوران ساخت روزگار قريب اين حساسيت بيشتر شد تا جايي که از نحوه تخم‌مرغ سرخ کردن در آن دوران تا رفتارهاي پزشکي و حالت‌هاي يک بيمار که چه‌طور درد مي‌کشد همه اينها حساب شده و تحقيق شده مورد بررسي قرار گرفت و ما هم از گروه زيادي از پزشکان به عنوان مشاور بهره‌ برديم تا کمترين ميزان خطا را داشته باشيم.
سلامت : اصلي‌ترين مشاوراني که اين پروژه داشت، چه کساني بودند؟
دکتر سيادتي، دکتر باستاني، دکتر ولايتي، دکتر مهدي فرخ‌پي که خودش نقش دکتر فرخ را بازي مي‌کند، دکتر بيضايي و دکتر مهدوي در زمينه طب گياهي؛ خلاصه سعي بر اين بود که حتي با يک اشتباه و لو اشتباه لپي در زمينه پزشکي روبه‌رو نشويم.
سلامت : مشاوره‌هايي که مي‌گرفتيد چگونه بود؟در زمان نوشتن فيلمنامه تنها اين مشاوره‌ها انجام مي‌گرفت يا سرصحنه؟
همه موارد! گاهي اوقات حضوري، گاه تلفني؛ بارها پيش مي‌آمد که نيمه‌شب‌ها سوالي براي ما به وجود مي‌آمد و در آن زمان از طرفي به خودم نمي‌توانستم اين اجازه را بدهم که مزاحم اين آقايان پزشک شوم و از طرفي سوال ذهن من را به خودش مشغول کرده بود و فردا را در شهرستان فيلمبرداري داشتيم و بايد اطلاعات را به بازيگر موردنظر مي‌داديم. به همين خاطر تلفن مي‌زدم به دکتر سيادتي و ايشان با مهرباني و لطف باور نکردني و با خوش‌رويي در نيمه‌شب با تمام خستگي که داشتند به سوال من جواب دادند.
سلامت : تخيل چه‌قدر در صحنه‌سازي‌ها و بازسازي‌هاي شما جا داشت!؟
به هر حال وقتي به دنبال حرکت صحيح بازيگر هستم و بازيگري مي‌خواهد صحنه‌اي را بازي کند که بيمار هست و دارد درد مي‌کشد و يا در حال طي کردن دوران نقاهت است، هم از تحقيق استفاده مي‌کرديم و هم از قوه تخيل.
سلامت : نمي‌ترسيديد اين تخيل با واقعيت هم خواني نداشته باشد و حتي در تضاد باشد و شما را با مشکل روبه‌‌رو کند‍!
يک توليدکننده اثر هنري چه نويسنده باشد چه کارگردان و چه نقاش بايد اين حق را به او داد که بر اساس مقتضيات و زمينه‌کاري که دارد يک دست‌کاري‌هايي در واقعيت انجام بدهد. همان‌طور که خود من اين کار را در زمينه تاريخي داستان انجام دادم.
سلامت : در زمينه بازسازي شخصيت دکتر قريب هم اين دست‌کاري انجام گرفت؟
بله، اما تا جايي که شرايط باورپذيري را براي مخاطب سخت نکند.
سلامت : باورپذيري براي مخاطب عام يا مخاطبي که مي‌توانست با توجه به موضوع داستان يک پزشک باشد با حساسيت‌ها و اطلاعاتي که دارد؟
هر دو! من تحريف را تا جايي انجام دادم که هر دو طيف را راضي نگه دارم و در زمان ساخت هم مي‌دانستم يک گروه از مخاطبان جدي اين مجموعه پزشکان هستند و بنابراين با دقت بيشتري نکات پزشکي را زير نظر داشتم، هر چند ساعت بسيار بدي که براي پخش اين مجموعه در نظر گرفته شده بود باعث شد عده زيادي از دوستان پزشک موفق به ديدن اين مجموعه نشوند.
سلامت : در صحنه آخر فيلم دکتر قريب از عمل جراحي سرباز مي‌زنند. اين قضيه واقعيت داشت يا تخيل کارگردان اين صحنه را به اين شکل درآورد!؟
نه واقعيت داشت و مطمئن باشيد که همه چيز را پرسيدم و مطمئن شدم.
سلامت : يعني اين موضوع هم واقعيت داشت که خود دکتر قريب از عمل آخر سرباز مي‌زند؟
بله چون به گفته آقايان پزشک دو هفته اي از متاستاز -دست‌اندازي سرطان- گذشته بود.
سلامت : در روزگار قريب بر روي کرامت انساني و ويژگي‌هاي شخصيتي دکتر قريب خيلي تاکيد شده بود؛ آيا واقعا تا اين حد و با اين شدت اين ويژگي‌ها در ايشان وجود داشت يا غلوهم شده بود!؟
نه به هيچ‌وجه. اين چيزي بود که تا حدود زيادي در ايشان وجود داشت.
سلامت : خود شما آخرين باري که به دکتر مراجعه کرديد کي بود؟
پيش خانم دکتر سحابي براي قلبم رفتم... دقيقا زمانش را يادم نيست اما در جريان توليد روزگار قريب بود.
سلامت : نوع برخوردشان چگونه بود؟
سنگ تمام مي‌گذاشتند و خيلي دوستانه و مهربان برخورد مي‌کردند.
سلامت : اين برخوردها با شما به‌عنوان کيانوش عياري کارگردان انجام مي‌گرفت يا يک بيمار؟
به هر حال نمي‌توانم بگويم شناختي که وجود داشت بي‌تاثير بود اما وجدانا در زماني فيلمبرداري در بيمارستان بوعلي برخوردهايي از خانم دکتر سحابي با ديگر بيماران ديدم که هم نشانگر علاقه به حرفه‌شان بود و هم بيمار.
سلامت : فکر مي‌کنيد اين قبيل برخوردها در ميان پزشکان ما تا چه حد وجود دارد که باعث شد خيلي‌ها حتي خود پزشکان با ديدن نوع رفتار دکتر قريب در واقعي بودن اين صحنه‌ها شک کنند!
متاسفانه بايد قبول کنيم اين برخوردها نادر است و هستند پزشکاني که به لحاظ شهرتي که دارند از حداکثر توجه به بيماراني غافل هستند و البته به لحاظ حجم بيماراني که دارند؛ ناگزيرند.
سلامت : با نشان دادن اين شيوه و منش رفتاري دکتر قريب نمي‌خواستيد به رفتار برخي از پزشکان امروزه تلنگري زده باشيد!
100 درصد! و اين يکي از چشم داشت‌هايي بود که من همراه با ديگر چشم داشت‌ها از روزگار قريب داشتم و مي‌خواستم روي جامعه پزشکي و نوع رفتارشان تاثير بگذارم تا جايي که از برخي از اساتيد پزشکي مثبت بودن اين تاثير را شنيدم.
سلامت : فکر مي‌کنيد تاثير اين مجموعه تا چه حد ماندگار باشد؟
اينکه اين تاثير با ديدن يک فيلم به وجود بيايد خيلي افسانه‌اي و دور از ذهن است و در هيچ موردي اين اتفاق نمي‌تواند بيفتد! و من هم نمي‌خواهم ادعاي تاثير گذاشتن روي رفتار ديگران را داشته باشم و نه من که هيچ هنرمندي نمي‌تواند اين ادعا را داشته باشد اما... يک اثر هنري بايد تلنگري باشد براي اصلاح، براي درک اشتباه‌ها! که فکر مي‌کنم روزگار قريب تا حدودي اين تلنگر را براي بيننده داشته است!
سلامت : کيانوش عياري کارگردان هم از فيلم‌ها تلنگر خورده!
حتما و به شدت! مثلا اگر اشتباه نکنم در فيلم «روز بعد» است که فرداي جنگ هسته‌اي در کره زمين را تصور مي‌کند که با فشردن دکمه‌ها در اين سو و آن سوي زمين، به ناگهان همه دنيا به آتش کشيده مي‌شود و در همان روز آغاز جنگ به پايان کشيده مي‌شود. در اين فيلم که فرداي جنگ را نشان مي‌دهد به نجات يافته‌ها مي‌پردازد و آنچنان تاثيري بر بيننده مي‌گذارد به طوري که همه را نگران مي‌کند از رخ دادن جنگ هسته‌اي و اين نهايت انتظاري است که مي‌توان از هر اثر هنري داشت: تلنگر زدن!
سلامت : اگر اين تلنگر زدن جنبه منفي پيدا کند، چه اتفاقي مي‌افتد؟
مي‌دانم چه مي‌خواهيد بگوييد... زماني که فيلم بودن يا نبودن اکران شد با آن وضعيت اکران نامناسب و غيرمنصفانه، آماري به دست ما رسيد که اين فيلم توانسته تاثير زيادي براي اهداي عضو افرادي بگذارد که عزيزي را به علت مرگ مغزي از دست داده‌اند اما من با اينکه خودم را خيلي وقت‌ها ملزم به تلنگر مثبت زدن و تاثيرگذاري روي جامعه مي‌دانم، براي ديگران چنين وظيفه‌اي را تعريف نمي‌کنم.

کمااينکه مدت‌ها قبل از ساخت بودن يا نبودن اين قضيه را دنبال مي‌کردم يعني از زماني که اولين پيوند قلب در تبريز انجام گرفت و هم دريافت‌کننده و هم اهداکننده از دست رفتند و اين عمل با شکست انجام شد تا زماني که عمل موفقيت‌آميز دکتر ماندگار در تهران انجام گرفت خيلي تحت تاثير قرار گرفتم و اقرار مي‌کنم پيش از اينکه جنبه علمي‌اين کار براي من اهميت داشته باشد محوريت انسان و ماندگاري او و نجات او براي من جذابيت پيدا کرد و موجب ساخت بودن يا نبودن شد.
سلامت : چرا شما پزشک نشديد؟
چرا؟!
سلامت : بله؛ چرا! با اين همه علاقه که به اين موضوعات داشتيد؟
من قبل از اينکه به دنيا بيايم از قابله پرسيدم سينما به وجود آمده و بعد به دنيا آمدم! چه‌طور مي‌توانستم پزشک شوم!؟

مشاهده مطلب ارسال شده بعد



 

بیشتر بخوانید...

  امکانات مطالب
نسخه PDF ◊
مشاهده نسخه چاپي ◊
دريافت فايل مطلب (Rtf Format) ◊
مشاهده نسخه XML ◊
ارسال اين مطلب به ديگران ◊
بازگشت ◊

  فهرست مطالب مرتبط

  نظر شما درباره اين مطلب
 
 

 




 

امتياز شما به تحلیل اين مطلب


نظرات دیگران در مورد این مطلب

صفحه اصلی
  • جامعه سالم
  • زير ذره‌بين
  • بازار سالم
  • سلامت در جهان
  • موفقيت
  • خانه سالم
  • سفره سالم
  • پوست و مو
  • چهره‌ها و رسانه‌ها
  • زنان و مردان
  • نفس عميق
  • پرونده
  • زيبايي
  • تناسب اندام
  • سلامت روان
  • درمانگاه
  • كودكان و نوجوانان
  • دهان و دندان
  • دستور غذا
  • تغذيه
  • داستان يک زندگي
  • سلامت خانواده
  • بچه هاي سلامت
  • سرگرمي
  • صفحه آخر

  • آرشیو
  • جستجوی پيشرفته
  • عضویت در سایت
  • فهرست مطالب
  • ارسال خبر
  • لینک های مفید
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • RSS


1387 © کليه حقوق مادی و معنوی اين سايت متعلق به موسسه فرهنگی ابن سينای بزرگ بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است | نگارش: نرم افزار تحريريه الکترونيک - نسخه5