سال 6 | شماره 255 | سه شنبه 3  بهمن  1388 | 32 صفحه

 

نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :21/11/1387      11:48:0      تعداد بازديد كنندگان مطلب:528



گپي با مريم بوباني بازيگر تلويزيون و سينما - سارا جمال‌آبادي
چراغ‌ها را من خاموش مي‌کنم


هلهله و شادي جنوب جايش را به ضرباهنگ آژير و بمب داده است. تن خاک به شيشه ماشين مي‌خورد: «مادربزرگ! رها کن اين شهر را، آبادان را» ...

جنگ امانمان را بريده بود. دلواپسي بي‌تاب‌ترمان کرده بود... راضي نمي‌شد به ترک شهر، مي‌خواست اگر قرار است مرگ دامن زندگي‌اش را بگيرد در همين جا، در زادگاهش، کنار خانه همسايه باشد.

مريم بوباني که اين روزها در مجموعه گل‌هاي گرمسيري بازي دارد (مجموعه‌اي که داستانش در روزهاي جنگ اتفاق مي‌افتد) خود سال‌ها در جنوب کشور زندگي کرده، آن هم در زماني که جنگ آسمان جنوب را رنگ سرخ زده بود و مادر بزرگ راضي نمي‌شد تا اين شهر را ترک کند و او هر روز سوار بر ژياني که داشت به جاده‌هاي آبادان مي‌‌زد براي راضي کردن مادربزرگ به ترک شهر، رضايتي که مادربزرگ به آن تن مي‌دهد اما يک هفته بيشتر نمي‌شود که از غصه آبادان سکته‌ مي‌‌کند و نيمي‌از تنش فلج مي‌شود و به يک سال نمي‌کشد که مادربزرگ با مرگ مي‌رود.

با «بي‌بي» گل‌هاي گرمسيري -مريم بوباني- که نقش‌هاي زيادي را در فيلم‌هاي فصل پنجم، مهر مادري، بودن يا نبودن، عشق + 2، زندان زنان، فرش باد، جايي براي زندگي، به آهستگي، ماجراهاي اينترنتي، يک تکه نان، سرنخ و هر آنچه شما به ياد داريد و ما از ياد برده‌ايم گفتگويي انجام داده‌ايم که مي‌خوانيد. اين گفتگو در روزهايي انجام گرفت که او همراه مادر بيمارش روزهاي سختي را در بيمارستان مي‌گذراند.
سلامت : توي اين چند روزي که براي مصاحبه به شما زنگ مي‌زدم، احساس مي‌کردم صداي شما خسته تر و خسته‌تر مي‌شود.
آره، البته خستگي‌ام بيشتر از آنکه جسمي‌باشند، روحي است. من اگر چهار، پنج شب نخوابم خيلي اذيت نمي‌شوم اما وقتي مي‌بينم عزيزي مقابلم قرار گرفته و من نمي‌توانم برايش کاري انجام بدهم خيلي اذيت مي‌شوم و روحم به شدت آزرده مي‌شود!
سلامت : سعي نمي‌کنيد در مواقع سخت مثل اين روزها به خودتان آرامش بدهيد؟
چرا. اما الان احساس مي‌کنم توي يک بن‌بست قرار گرفتم. مادر حدود 76 سال دارند و حجم کليه‌هايشان به شدت کوچک شده و بايد دياليز بشوند. از طرفي دکترها مي‌خواهند عمل «باي‌پس» انجام بدهند و چون اين عمل براي مادر سنگين است تصميم‌گيري را به عهده ما گذاشتند.
سلامت : يعني خودتان بايد تصميم بگيريد که اين عمل انجام بشود؟
بله چون ممکن است طي اين عمل يکي از کليه‌ها از دست برود، اوره و کراتين مادر هم خيلي بالا رفته و خلاصه در وضعيت بدي قرار گرفتم. از طرفي روزهاي اول بيماري مادر در بيمارستان‌هاي سنندج گذشت که واقعا وضعيت خيلي بدي داشتند.
سلامت : چرا سنندج؟
چون مادر و پدرم در سنندج زندگي مي‌کنند.
سلامت : وضعيت بيمارستان از چه لحاظ بد بود؟
من نمي‌خواهم منکر زحمات پرسنل آنجا شوم اما فکر کنيد پزشک مادر من او را در شرايطي که به شدت در خطر بود در تعطيلات عاشورا و تاسوعا رها کرد و چهار روز به مسافرت رفت و پزشک جانشيني هم نبود.
سلامت : شکايتي به مسوولان بيمارستان نکرديد؟
به چه کسي؟ سطح امکانات آنجا همين بود، طوري که براي يک بخش يک پرستار داشتند و همين يک پرستار بايد به همه مي‌رسيد! اما الان اين مشکلات را نداريم، هر چند هزينه‌هاي يک بيمارستان خصوصي را مي‌پردازيم. وضعيت بيمارستان در شهرستان، فجيع است! تا جايي که يک‌بار براي ديدن يکي از اقوام که در بيمارستان بستري بود به يکي از بيمارستان‌هاي سنندج رفتم! مورچه، سوسک و مگس بيداد مي‌کرد. ملحفه‌هاي کثيف و رنگ بد ديوارها آدم سالم را هم بيمار مي‌کرد. چه خوب بود اگر مقام‌هاي مسوول سرزده به بيمارستان‌هاي شهرستان‌ها هم سر مي‌زدند!
سلامت : الان که حق داريد نگران باشيد اما به غير از اين موقعيت کلا شخصيت نگراني هستيد؟
چطور؟
سلامت : در چهره‌تان هميشه ته مايه‌اي از نگراني هست. نگراني که در تمام طول نقش‌هايتان همراه شما است!
وقتي شما درخانه مدام دعوا و مرافعه داريد يا در خانواده‌اي زندگي مي‌کنيد که افراد خانواده بدعنق هستند ناخودآگاه اين بر رفتار و حتي چهره شما تاثير مي‌گذارد. خود من دو دليل اصلي بزرگ براي نگراني‌هايم دارم که در چهره هم ديده مي‌شود. من در تهران زندگي مي‌کنم، در حالي که پدر و مادر بيمارم در سنندج زندگي مي‌کنند. پدرم در وضعيتي است که با دستگاه اکسيژن نفس مي‌کشد و من هر چه‌قدر شاد و خوب باشم ته ته دلم اين نگراني‌ها هست و من را اذيت مي‌کند.
سلامت : با اين حساب موضوع سلامت بايد براي شما خيلي مورد توجه و حساسيت باشد؟
بله. به هر حال زندگي سالم چيزي است که همه خواهان آن هستند.
سلامت : و شما براي به دست آوردن اين زندگي چه کارهايي مي‌کنيد؟
سعي مي‌کنم تغذيه خوب و خواب کافي داشته باشم و زماني براي تفريح بگذارم اما اين کارها نمي‌تواند تامين‌کننده سلامت شما باشد چون اين روزها اتفاقات خارجي مثل استرس و آلودگي هوا آن‌قدر بر شما تاثير مي‌گذارد که خواسته و نا خواسته سلامتتان را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد.
سلامت : گفتيد نوع زندگي که داريم حتي بر چهره ما هم اثر مي‌گذارد!اين اتفاق چگونه مي‌افتد؟
به راحتي! چهره يک آدم شاداب و خنده‌رو با يک فرد تودار يا يک آدم غمگين متفاوت است. مثلا شما اگر آدم خنده‌رويي باشيد بعد از مدتي خطوط خنده بر صورت‌تان حک مي‌شود. اگر اخم کنيد روي پيشاني‌تان خط اخم مي‌افتد و کم‌کم چهره شما تغيير مي‌کند.
سلامت : شما در طي اين سال‌ها نقش‌هاي شاد هم بازي کرديد؟
بله. در فيلم فرش باد آقاي تبريزي و در فيلم هم خانه اگر يادتان باشد اما بيشتر نقش‌هايم با توجه به فيزيکي که دارم خارج از اين گروه است.
سلامت : براي نقشي که در فرش باد داشتيد کانديد نقش مکمل هم شديد!
آره جالب اينجا است که وقتي آقاي تبريزي اين نقش را به من پيشنهاد دادند خودم متعجب شدم.
سلامت : چرا!چون ته مايه طنز داشت؟
آره خيلي مطمئن نبودم که بتوانم اين نقش را بازي کنم اما کار قشنگي شد.
سلامت : وقتي نقش طنز، بازي مي‌کنيد روحيه خودتان هم تغييري مي‌کند؟
با اينکه خودم روحيه طنز ندارم اما... آره (مي‌خندد).
سلامت : فکر کنم کمترين تاثيري که مي‌گذارد همين خنده‌‌اي است که وقتي از اين نقش‌ها صحبت مي‌کنيد روي صورت‌تان مي‌آيد.
شايد!
سلامت : آخرين بازي که از شما اين روزها ديديم در گل‌هاي گرمسيري بود. چه مدت شما در جنوب بوديد؟
من نزديک به يک ماه در آبادان بودم.
سلامت : حتما توي اين مدت کلي از خاطره‌هايي که از جنوب داشتيد زنده شد!
آره اما نه به شدت زماني که خاک سرخ را کار مي‌کردم چون در آن زمان بعد از سال‌ها براي اولين بار بعد از جنگ به آبادان مي‌رفتم که البته خيلي وحشتناک بود.
سلامت : چرا وحشتناک؟
ديدن خانه‌هايي که در آنها زندگي کرده بودم يا مدرسه‌اي که در آن درس خوانده بودم و ويران شده بودند،جاده‌ها و همه و همه من را به گذشته مي‌برد. به سال‌هاي تلخ و پر از گريه‌ و خنده، به روزهايي که به دنبال مادر بزرگم- که ساکن آبادان بود و راضي به ترک اين شهر نمي‌شد- مي‌رفتم ودر راه صحنه‌هاي وحشتناکي مي‌ديدم، بچه‌هايي که کشته شده بودند، صورت سوخته زن‌ها، پايي که فقط به يک بند وصل بود....
سلامت : هيچ‌وقت شد که در آن روزهاي سخت آن‌قدر از زندگي خسته بشويد که زندگي به نظرتان پوچ بيايد؟
نه! وقتي من دو تا بچه‌ام را بغل مي‌کردم و مي‌دويدم توي حياط تا زير آلاچيق که هيچ پناهي نبوده پناه بگيرم حتما به نظرم زندگي زيبا بوده که اين طوري به طرفش خيز برمي‌داشتم.
سلامت : اين روزها هم که خسته‌ايد و به قول خودتان احساس مي‌کنيد توي يک بن بست افتاديد، هنوز آماده اين خيز برداشتن هستيد؟
ما آدها خيلي جان سختيم!و واقعيت محض اين است که هر اتفاقي که بيفتد زندگي جريان خودش را از دست نمي‌دهد و ما هم با اين جريان حرکت مي‌کنيم. من وقتي صبح‌ها از خواب بيدار مي‌شوم اول يک حالت گيجي دارم بعد کم کم هوشيار تر که مي‌شوم عزمم را جزم مي‌کنم براي زندگي . . . خونه ما يک خونه دوبلکس است. من از پله‌ها که ميام پايين يک اتفاق بزرگ مي‌افته!من يک ماهي قرمز دارم که از عيد چند سال پيش برام مونده، اين ماهي صداي پاي من را که مي‌شنود مياد بالاي آب و شروع مي‌کنه به گشتن و اين حرکتش آنچنان نيروي شاهکاري به من مي‌دهد که من را براي شروع يک روز دوباره شارژ مي‌کند!
سلامت : هيچ‌وقت نخواستيد درباره اين خاطره‌ها و اتفاق‌ها و روزهايي که گذشته، بنويسيد؟
چرا اتفاقا چند سالي است که مشغول نوشتن شعر و قصه هستم اما کارهاي زياد روال کار را کند مي‌کند و من بعضي شب‌ها وقتي همه مي‌خوابند تازه شروع مي‌کنم به نوشتن.
سلامت : پس با اين حساب چراغ‌هاي خانه را شما خاموش مي‌کنيد؟
آره واقعا من چراغ‌ها را خاموش مي‌کنم!

مشاهده مطلب ارسال شده بعد



 

بیشتر بخوانید...

  امکانات مطالب
نسخه PDF ◊
مشاهده نسخه چاپي ◊
دريافت فايل مطلب (Rtf Format) ◊
مشاهده نسخه XML ◊
ارسال اين مطلب به ديگران ◊
بازگشت ◊

  فهرست مطالب مرتبط

  نظر شما درباره اين مطلب
 
 

 




 

امتياز شما به تحلیل اين مطلب


نظرات دیگران در مورد این مطلب

صفحه اصلی
  • جامعه سالم
  • زير ذره‌بين
  • بازار سالم
  • سلامت در جهان
  • موفقيت
  • خانه سالم
  • سفره سالم
  • پوست و مو
  • چهره‌ها و رسانه‌ها
  • زنان و مردان
  • نفس عميق
  • پرونده
  • زيبايي
  • تناسب اندام
  • سلامت روان
  • درمانگاه
  • كودكان و نوجوانان
  • دهان و دندان
  • دستور غذا
  • تغذيه
  • داستان يک زندگي
  • سلامت خانواده
  • بچه هاي سلامت
  • سرگرمي
  • صفحه آخر

  • آرشیو
  • جستجوی پيشرفته
  • عضویت در سایت
  • فهرست مطالب
  • ارسال خبر
  • لینک های مفید
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • RSS


1387 © کليه حقوق مادی و معنوی اين سايت متعلق به موسسه فرهنگی ابن سينای بزرگ بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است | نگارش: نرم افزار تحريريه الکترونيک - نسخه5