سال 6 | شماره 255 | سه شنبه 3  بهمن  1388 | 32 صفحه

 

نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :23/11/1387      14:39:0      تعداد بازديد كنندگان مطلب:393



نگاهي به مجموعه پرطرفدار «پرستاران» - سارا جمال‌آبادي
آنها همه را دوست دارند


از سه‌شنبه‌ها بيزار بودم. هميشه اتفاق نحسي مي‌افتاد، هر چه بزرگ‌تر مي‌شدم، اتفاق‌هاي نحس هم بزرگ‌تر بود. امتحان رياضي سه‌شنبه‌ها مي‌شد. نرسيدن به امتحان آخر ترم دانشگاه، مي‌شد يک دعواي بزرگ، از سه‌شنبه‌ها بيزار بودم، مخصوصا از سه‌شنبه‌اي که تلفن زنگ خورد و من نفهميدم چگونه تا بيمارستان خودم را رساندم. راستي کسي هست که بيمارستان را دوست داشته باشد؟ بيمارستان به جاي خودش، سالن شلوغ پلوغ بخش اورژانس را که همه نذر دارند تا با تنه‌اي تو را به گوشه پرت کنند، تونل اضطراب و وحشت با تخت‌هايي که از اين طرف به آن طرف کشيده مي‌شوند با ناله‌اي و ملحفه‌اي خوني، با سرم‌هاي آويزان به دست‌ها... اگر همه اين صحنه‌ها را در خواب مي‌ديدم صبح که مي‌شد مي‌گفتم کابوس ديده‌ام! اينجا کسي، کسي را دوست ندارد. خودش آن‌قدر درمانده است که اگر جاني براي دست‌هايش باقي مانده باشد فقط مي‌تواند دست‌هاي خودش را بگيرد...

سه‌شنبه‌ها هنوز براي من همان نبض تند هفته است. تمام روز منتظرم تا بايستد يا تندتر بزند اما دکمه خورشيد که مي‌افتد سه‌شنبه خوب آغاز مي‌شود. نمي‌دانم دقيقا چند هفته‌اي است اما ساعت به 10 که مي‌رسد تلويزيون ناپرهيزي مي‌کند و از ميان آن همه امواج منفي داستان‌هايش «مجموعه پرستاران» را پخش مي‌کند. مجموعه‌اي پرطرفدار که تمام قسمت‌هايش در بيمارستان مي‌گذرد. در لابه‌لاي دم مرگ و بازدم زندگي، هواي خون و مزه درد. اما وقتي اين 45 دقيقه مي‌گذرد و تلويزيون خاموش مي‌شود براي تو آن‌قدر جاني مانده که يک صفحه کتاب ورق بزني يا به احوال‌پرسي از دوستي دست بر تلفن بري يا به ياد «درد» کسي بيفتي که امروز از کنارش بي‌نگاه گذشتي.

چه اتفاقي مي‌افتد؟ سايت‌ها را که زير و رو کنيد اين سوال بيشتر برايتان معنا پيدا مي‌کند. نقدهايي که براي «پرستاران» نوشته‌اند، عکس‌هايي که از آنها در وبلا‌گ‌هاي فارسي گذاشته‌اند و همه آن چيزهايي که نشان مي‌دهد «مردم» اين مخاطبان صبور جعبه خالي اين مجموعه را چه‌قدر دوست دارند!

چرا؟ سوال بي‌ربطي است. پرستاران مجموعه استراليايي است که نام اصلي‌اش «all saints» ـ قديسان- است و در حال حاضر نه تنها در ايران که در ايرلند، بلژيک و هند و... پخش مي‌شود. شايد برايتان جالب باشد که بدانيد ضبط مجموعه پرستاران از سال 1998 آغاز شده و در 10 ژوئن 2008 هم چهارصدوسي و چهارمين قسمت آن از تلويزيون استراليا پخش شده است. اولين و بديهي‌ترين دليلي که ناخودآگاه مخاطب تصادفي اين مجموعه را به طرفداري پر و پا قرص تبديل مي‌کند فضاي متفاوتي است که از بيمارستان به تصوير کشيده مي‌شود. تصويري که حداقل براي ما ايراني‌ها از همه آن اتفاق‌هايي که مي‌افتد هزاران هزار کيلومتر فاصله دارد.

 


 


توضيح بيماري براي بيمار

قبل از هر چيز و غريب‌تر و تعجب‌برانگيزتر توضيحي است که به محض ورود بيمار – که گاه حتي در آستانه مرگ است- درباره اتفاقي که برايش افتاده و همه آ‌ن چيزهايي قرار است براي او انجام بگيرد، داده مي‌شود، از داروهايي که به بدن او تزريق مي‌شود گرفته تا عمق جراحات و همه آن چيزهايي که ما هيچ‌وقت از پزشک‌هايمان نشنيده‌ام مگر به اصرار و پرس و جوي خودمان آن هم در شرايط اورژانسي! چرا که هم ما عادت نکرده‌ايم به پرسش و هم پزشکان خود را موظف به توضيح درباره عملي که بايد انجام بدهند، نمي‌دانند. شايد اين اتفاق به صورت ساده‌اش بارها و بارها براي شما در مطب دندانپزشکي افتاده باشد که بخواهيد بدانيد چه کارهايي روي دندان شما با اين وسايل عجيب و غريب در حال افتادن است؟! و اين کاري است که تمام اعضاي مجموعه پرستاران از گروه امدادي در صحنه‌هاي اوليه حادثه گرفته تا دکتر متخصص انجام مي‌دهند و آن هم نه در مقابل پرسش و سوالي که از آنها مي‌شود بلکه در مقابل پرسش و سوالي که آنها خود را موظف به جواب دادنش مي‌دانند حتي اگر بيمار نيمه جان از آنها سوالي هم نپرسيده باشد!

ديوارهاي سفيد، ملحفه‌هاي تميز، پنجره‌ها و فضاي سبزي که بيماران از ميان آن مي‌گذرند، نيمکت‌هايي که محلي است براي استراحت کوتاه «پرستاران» همه و همه تمام حس‌هاي زجرآور ديدن يک بيمارستان را از تو مي‌گيرد حتي اگر در مقابل چشمت جواني بميرد، پايي قطع شود و از مادري مرده کودکي به دنيا آيد. اما ساده‌تر از همه اينها، «پرستاران ما» يا «all saints» استراليايي «مهربان‌اند». هنوز مهربان‌اند، همديگر را دوست دارند و ديگران را که بيمارند بيشتر دوست دارند. حداقل آن چه در فيلم مي‌بينيم، اين است «آنها» عادت نکرده‌اند به دردها، به بيماري و هر بيماري که از راه مي‌رسد انگار اولين است که مي‌بينند و اتفاقي که برايش افتاده بزرگ‌ترين اتفاق دنيا براي عزيزترين‌هايشان.

از سه‌شنبه‌ها بيزار بودم، از بيمارستان‌ها بيزارتر از تنه‌اي که مي‌زنند و بي‌خيال يک ببخشيد رد مي‌شوند. باز هم بيزارتر، از حياط خشک و خالي بيمارستان، از خستگي پرستارها، از عادي بودن دردها در نگاه پزشکان، از درد کشيدن بيزار بودم و تنها چيزي که از سه‌شنبه‌ها دوست داشتم و دارم «پرستاران» است آنها مهربان‌اند و به هيچ چيز عادت نکرده‌اند چيزي که از ما خيلي دور است!


مشاهده مطلب ارسال شده بعد



 

بیشتر بخوانید...

  امکانات مطالب
نسخه PDF ◊
مشاهده نسخه چاپي ◊
دريافت فايل مطلب (Rtf Format) ◊
مشاهده نسخه XML ◊
ارسال اين مطلب به ديگران ◊
بازگشت ◊

  فهرست مطالب مرتبط

  نظر شما درباره اين مطلب
 
 

 




 

امتياز شما به تحلیل اين مطلب


نظرات دیگران در مورد این مطلب

صفحه اصلی
  • جامعه سالم
  • زير ذره‌بين
  • بازار سالم
  • سلامت در جهان
  • موفقيت
  • خانه سالم
  • سفره سالم
  • پوست و مو
  • چهره‌ها و رسانه‌ها
  • زنان و مردان
  • نفس عميق
  • پرونده
  • زيبايي
  • تناسب اندام
  • سلامت روان
  • درمانگاه
  • كودكان و نوجوانان
  • دهان و دندان
  • دستور غذا
  • تغذيه
  • داستان يک زندگي
  • سلامت خانواده
  • بچه هاي سلامت
  • سرگرمي
  • صفحه آخر

  • آرشیو
  • جستجوی پيشرفته
  • عضویت در سایت
  • فهرست مطالب
  • ارسال خبر
  • لینک های مفید
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • RSS


1387 © کليه حقوق مادی و معنوی اين سايت متعلق به موسسه فرهنگی ابن سينای بزرگ بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است | نگارش: نرم افزار تحريريه الکترونيک - نسخه5