نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :17/12/1387 10:43:0 تعداد بازديد كنندگان مطلب:1412 الهه رضاييان - پرسشي از دکتر بهمن بهمني: چرا بعضي زوجها به دليل بچهدار نشدن ا زهم جدا ميشوند؟بچهدار شدن يا نشدندر مرکز مشاوره، منتظر آمدن همسر آقاي حميدي بودم که توجهم به ميترا جلب شد. ميترا افسرده بود. ميگفت چند ماه تحت درمان بوده. برايم جالب بود که قصه زندگي ميترا هم درست مثل اين زوج خوشبخت (خانواده حميدي) بود. مساله هر دو خانواده، بچهدار نشدن بود. اما کار ميترا و همسرش به طلاق کشيده بود و عاقبت اين زوج (حميدي) به عشق عميقتر. حرفهاي ميترا را بخوانيد...قصه از کجا شروع شد؟«با همسرم حدود هفت سال زندگي کردم. زندگي ما زبانزد همه بود اما به خاطر بچه به جدايي رسيد. سهچهار سال اول قصد بچهدار شدن نداشتيم ولي بعدش تا مدتها اقدام کرديم و نتيجه نگرفتيم. دکتر ميگفت مشکل از من است. همسرم مدام مرا آرام ميکرد و ميگفت اصلا مهم نيست بچهدار شويم يا نه. حالا که از او جدا شدهام و با مشاورم صحبت ميکنم، ميفهمم که مقصر اين جدايي خودم بودهام، نه بچهدار نشدن. دايم رفتارش را زير ذرهبين داشتم و دنبال سوژه بودم که ربطش بدهم به ناباروري خودم. طعنه ميزدم که چرا با خواهرت يا زنداداشت که باردارند مهرباني ميکني؟ (ميترا با دست توي سرش کوبيد و ادامه داد:) خاک بر سرم، چرا اينطوري ميکردم؟ روز طلاق، همسرم گفت تو رابطهمان را خراب کردي و حرمتها را شکستي وگرنه من بچه نميخواستم. ولي من خودم به همه گفتم که چون بچهدار نميشدم، شوهرم طلاقم داد. افسردگي گرفتهام. تازه دارم اشتباهاتم رادرک ميکنم.» گرم صحبت بوديم که خانم حميدي هم رسيد. قرار بود به اتفاق هم راز زندگي موفق خانواده «حميدي» ر اعليرغم بچهدار نشدن در حضور دکتر بهمن بهمني، مشاور خانواده و هيات علمي دانشگاه، بررسي کنيم. ميترا و خانم حميدي، هر دو يک مشکل داشتند: بچهدار نشدن! اما اين ماجراي واحد، دو پايان کاملا متفاوت داشت. دکتر بهمني راز اين پايانهاي متفاوت را برايمان ميگويد. در مطب مشاورتا وارد مطب دکتر بهمني شديم، گفتم: «آقاي دکتر! ميگويند اين موضوع نقصي در روابط زناشويي محسوب نميشود؛ پس چرا بسياري فقط به دليل همين مساله از هم جدا ميشوند؟» و دکتر در پاسخ گفت:ميدانيد دليل اين تفاوتها که ذهن شما را مشغول کرده، چيست؟ تعريفي که ما از خودمان و از هويت خودمان داريم. شما فقط موضوع بچهدار نشدن را ميبينيد ولي اگر مثل من و همکارانم با سناريوهاي مختلف برخورد داشتيد، ميديديد که بسياري ديگر هستند که به دليل از دست دادن يک پا در تصادف يا به خاطر يک جراحي و يا بعد از يک بيماري خاص تصميم ميگيرند از همسرشان جدا شوند. ميدانيد چرا؟ چون آن آدم، هويتي که از خودش تعريف کرده بوده فقط محدود ميشده به وقتي که روي دو پا راه برود. حالا ميگويد پايم را از دست دادم يا چشمم را از دست دادم، نميخواهم همسرم با من زندگي کند و به من ترحم کند. (يک قضاوت بيمورد که ناشي از آن تعريف ناقصي است که از خودش دارد.)حالا هرچه قدر همسرش بگويد که من دوستت دارم و اصلا برايم مهم نيست که اين نقص عضو را پيدا کردهاي، او حرف خودش را ميزند. مشکل او، با هويت خودش است، نه با ديگران و همسرش.بحث وجود يک نقص در سيستم توليد مثل زن يا مرد هم همينطور است. ميترا، هويت خودش را در همين بارداري و زايمان ميديده است. گاهي يک آقايي که قدرت باروري ندارد، فکر ميکند اگر اسپرمهايش کار نکنند، اصلا مرد نيست. چرا؟ چون او مردانگي خودش را فقط با اين موضوع تعريف ميکرده. درست است که فرهنگ او و خانوادهاش در شکلگيري اين باور نقش داشتند اما خودش هم مقصر است چون به اين باور غلط اعتقاد پيدا کرده و هرگز سعي نکرده از اين تکبعدي بودن رها شود. خداوند همه ما را موجوداتي چندبعدي آفريده، با انواع علاقهها، استعدادها و يک کارخانه عظيم به نام تن که هر آن در حال حل کردن مسايل مختلف است. همين حالا که صحبت ميکنيم قلب شما، کبد و کليهتان در حال بررسي و حل مسايل خودش است و وقتي نتواند مسالهاي راحل کند با علايم مختلف هشدار ميدهد که شما بايد کمکش کنيد. مثلا تب ميکنيد يا تپش قلب پيدا ميکنيد. در مورد روان هم همينطور، اگر شما غمگين و دلمردهايد بايد اين علامت را جدي بگيريد و به دکتر مراجعه کنيد. کاملا طبيعي است که شما به خاطر از دست دادن پاهايتان، به خاطر بيکار شدنتان، به خاطر وجود يک بيماري در هر دستگاه بدنتان يا به خاطر بچهدار نشدنتان ناراحت باشيد و تلاش کنيد چارهاي بيابيد، اما اين موضوع غيرطبيعي است که بقيه زندگي را به خاطر خدشهدار شدن اين بخش از زندگيتان تعطيل کنيد و براي اين ناکامي، همسرتان را طلاق بدهيد.همين خانم حميدي و همسرش دو سال پيش در حالي براي مشاوره به مطب من آمدند که مدتها بود براي بچهدار شدن تلاش کرده بودند و پزشکان مشکل اصلي را در خانم تشخيص دادند. آقاي حميدي ديپلمه است و يک تراشکار؛ خانم حميدي هم ديپلمه و خانهدارند (اشاره به خانم حميدي). حالا من از خودشان ميخواهم که به شما بگويند براي رهايي از فکرهاي منفي چه کردند؟- خانم حميدي: همسرم ميگفت من يک تراشکار موفق هستم و روزي 10 تا 12 ساعت مشغول کارم. سلامتم، پرانرژيام و پرمحبت. تو هم در خانهداري مهارت داري و عاشق هنري. برو کلاسهاي خط و نقاشي نامنويسي کن تا از تمرکز روي موضوع بچهدار شدن يا نشدن رها شوي. ما به ديگر کارهاي مهم زندگيمان ميپرداختيم و تنها يکي از کارها و آرزوهايمان بود که برآورده نميشد. بالاخره تصميم گرفتيم بهزيستي ثبتنام کنيم و بچهاي را به فرزندي بگيريم. حس کرديم سوالات زيادي داريم مثل اينکه چه رفتاري با اين بچه بکنيم؟ کي و چه جوري حقيقت را به او بگوييم؟ خلاصه با راهنمايي دکتر و شرکت در کلاسهاي فرزندپروري الان خيلي ماهر شدهايم و براي پذيرش فرزندمان کاملا آمادهايم.- دکتر بهمني: دقت کنيد! يکي از ويژگيهاي رابطه زناشويي ميتواند بچهدار شدن باشد ولي نبايد اين موضوع تبديل به همه ويژگيهاي اين رابطه شود. محبت، صميميت و ارزشمند بودن متقابل، از ديگر ويژگيهاي عامل حفظ و تداوم اين رابطه هستند. هميشه به مراجعان ميگويم شما به عنوان يک مرد، اگر قدرت باروري نداري، در عوض مرام و مروت و باورهايت، هوشت و ذکاوتت ميتواند مردانگي تو را اثبات کند. اين اندکبيني است که شما خودت را فقط تکبعدي ببيني؛ چون حتي اگر به آن جنبه هم برسي، خوشحال و راضي نميشوي و با خودت ميگويي همهاش همين بود؟! اين نکته را هم تذکر ميدهم که ميترا خانم و امثال ايشان چون هويت خود را فقط در بارداري ميبينند، دست به پرورش باورهاي منفي در خود ميزنند و با اين افکار منفي، رفتارهاي نادرستي هم از خود نشان ميدهند و مثلا مدام به همسرشان ميگويند تو مرا دوست نداري و اگر الان به زندگي با من ادامه ميدهي به خاطر مردانگيات و از روي ترحم است. مراجعي داشتم که باز هم پس از 12 سال زندگي ميگفت که اگر شوهرم هنوز زن نگرفته و مرا نگه داشته، فقط از روي ترحم و بزرگواري است!اين افکار و ترسهاست که به پيشبينيهاي غلط ميانجامد و در رفتار ما بازتاب پيدا ميکند. اين افراد با مقايسه کردن خودشان با زوجهاي ديگر، با بيزاري از کساني که بچه دارند و يا با شوق افراطي، با ترديد و چک کردن مداوم همسرشان رابطه زناشويي خود را خراب ميکنند. شايد در گذر زمان موضوع بچهدار نشدن حل شود اما اين رابطه به قدري خراب شده که نميتوانند آن را ادامه دهند.در عوض، زوجهاي موفقي را هم داريم مثل همين خانواده حميدي يا مثل يکي ديگر از آشنايان دور که وقتي بعد از چند سال ديدمش و جوياي احوال فرزندانش شدم، به راحتي گفت: «ما بچه نداريم. خيلي دکتر رفتيم، فايده نداشت، اشکال از من بود» و صحبتهاي او آن قدر طبيعي و عادي به من منتقل شد که به راحتي ديدم اين مشکل هيچ آسيبي به او نرسانده است. به نظر ميرسد افراد آگاه و هويتيافته که تکبعدي به زندگي نمينگرند، نگاهشان نسبت به اين مساله متفاوت است و هرگز گمان نميکنند بچه، فقط بايد از آن خودشان باشد و غالبا سعي ميکنند با پذيرفتن يک فرزندخوانده، حس والد بودن خود را ارضا کنند. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
الهه رضاييان - پرسشي از دکتر بهمن بهمني: چرا بعضي زوجها به دليل بچهدار نشدن ا زهم جدا ميشوند؟بچهدار شدن يا نشدندر مرکز مشاوره، منتظر آمدن همسر آقاي حميدي بودم که توجهم به ميترا جلب شد. ميترا افسرده بود. ميگفت چند ماه تحت درمان بوده. برايم جالب بود که قصه زندگي ميترا هم درست مثل اين زوج خوشبخت (خانواده حميدي) بود. مساله هر دو خانواده، بچهدار نشدن بود. اما کار ميترا و همسرش به طلاق کشيده بود و عاقبت اين زوج (حميدي) به عشق عميقتر. حرفهاي ميترا را بخوانيد...قصه از کجا شروع شد؟«با همسرم حدود هفت سال زندگي کردم. زندگي ما زبانزد همه بود اما به خاطر بچه به جدايي رسيد. سهچهار سال اول قصد بچهدار شدن نداشتيم ولي بعدش تا مدتها اقدام کرديم و نتيجه نگرفتيم. دکتر ميگفت مشکل از من است. همسرم مدام مرا آرام ميکرد و ميگفت اصلا مهم نيست بچهدار شويم يا نه. حالا که از او جدا شدهام و با مشاورم صحبت ميکنم، ميفهمم که مقصر اين جدايي خودم بودهام، نه بچهدار نشدن. دايم رفتارش را زير ذرهبين داشتم و دنبال سوژه بودم که ربطش بدهم به ناباروري خودم. طعنه ميزدم که چرا با خواهرت يا زنداداشت که باردارند مهرباني ميکني؟ (ميترا با دست توي سرش کوبيد و ادامه داد:) خاک بر سرم، چرا اينطوري ميکردم؟ روز طلاق، همسرم گفت تو رابطهمان را خراب کردي و حرمتها را شکستي وگرنه من بچه نميخواستم. ولي من خودم به همه گفتم که چون بچهدار نميشدم، شوهرم طلاقم داد. افسردگي گرفتهام. تازه دارم اشتباهاتم رادرک ميکنم.» گرم صحبت بوديم که خانم حميدي هم رسيد. قرار بود به اتفاق هم راز زندگي موفق خانواده «حميدي» ر اعليرغم بچهدار نشدن در حضور دکتر بهمن بهمني، مشاور خانواده و هيات علمي دانشگاه، بررسي کنيم. ميترا و خانم حميدي، هر دو يک مشکل داشتند: بچهدار نشدن! اما اين ماجراي واحد، دو پايان کاملا متفاوت داشت. دکتر بهمني راز اين پايانهاي متفاوت را برايمان ميگويد. در مطب مشاورتا وارد مطب دکتر بهمني شديم، گفتم: «آقاي دکتر! ميگويند اين موضوع نقصي در روابط زناشويي محسوب نميشود؛ پس چرا بسياري فقط به دليل همين مساله از هم جدا ميشوند؟» و دکتر در پاسخ گفت:ميدانيد دليل اين تفاوتها که ذهن شما را مشغول کرده، چيست؟ تعريفي که ما از خودمان و از هويت خودمان داريم. شما فقط موضوع بچهدار نشدن را ميبينيد ولي اگر مثل من و همکارانم با سناريوهاي مختلف برخورد داشتيد، ميديديد که بسياري ديگر هستند که به دليل از دست دادن يک پا در تصادف يا به خاطر يک جراحي و يا بعد از يک بيماري خاص تصميم ميگيرند از همسرشان جدا شوند. ميدانيد چرا؟ چون آن آدم، هويتي که از خودش تعريف کرده بوده فقط محدود ميشده به وقتي که روي دو پا راه برود. حالا ميگويد پايم را از دست دادم يا چشمم را از دست دادم، نميخواهم همسرم با من زندگي کند و به من ترحم کند. (يک قضاوت بيمورد که ناشي از آن تعريف ناقصي است که از خودش دارد.)حالا هرچه قدر همسرش بگويد که من دوستت دارم و اصلا برايم مهم نيست که اين نقص عضو را پيدا کردهاي، او حرف خودش را ميزند. مشکل او، با هويت خودش است، نه با ديگران و همسرش.بحث وجود يک نقص در سيستم توليد مثل زن يا مرد هم همينطور است. ميترا، هويت خودش را در همين بارداري و زايمان ميديده است. گاهي يک آقايي که قدرت باروري ندارد، فکر ميکند اگر اسپرمهايش کار نکنند، اصلا مرد نيست. چرا؟ چون او مردانگي خودش را فقط با اين موضوع تعريف ميکرده. درست است که فرهنگ او و خانوادهاش در شکلگيري اين باور نقش داشتند اما خودش هم مقصر است چون به اين باور غلط اعتقاد پيدا کرده و هرگز سعي نکرده از اين تکبعدي بودن رها شود. خداوند همه ما را موجوداتي چندبعدي آفريده، با انواع علاقهها، استعدادها و يک کارخانه عظيم به نام تن که هر آن در حال حل کردن مسايل مختلف است. همين حالا که صحبت ميکنيم قلب شما، کبد و کليهتان در حال بررسي و حل مسايل خودش است و وقتي نتواند مسالهاي راحل کند با علايم مختلف هشدار ميدهد که شما بايد کمکش کنيد. مثلا تب ميکنيد يا تپش قلب پيدا ميکنيد. در مورد روان هم همينطور، اگر شما غمگين و دلمردهايد بايد اين علامت را جدي بگيريد و به دکتر مراجعه کنيد. کاملا طبيعي است که شما به خاطر از دست دادن پاهايتان، به خاطر بيکار شدنتان، به خاطر وجود يک بيماري در هر دستگاه بدنتان يا به خاطر بچهدار نشدنتان ناراحت باشيد و تلاش کنيد چارهاي بيابيد، اما اين موضوع غيرطبيعي است که بقيه زندگي را به خاطر خدشهدار شدن اين بخش از زندگيتان تعطيل کنيد و براي اين ناکامي، همسرتان را طلاق بدهيد.همين خانم حميدي و همسرش دو سال پيش در حالي براي مشاوره به مطب من آمدند که مدتها بود براي بچهدار شدن تلاش کرده بودند و پزشکان مشکل اصلي را در خانم تشخيص دادند. آقاي حميدي ديپلمه است و يک تراشکار؛ خانم حميدي هم ديپلمه و خانهدارند (اشاره به خانم حميدي). حالا من از خودشان ميخواهم که به شما بگويند براي رهايي از فکرهاي منفي چه کردند؟- خانم حميدي: همسرم ميگفت من يک تراشکار موفق هستم و روزي 10 تا 12 ساعت مشغول کارم. سلامتم، پرانرژيام و پرمحبت. تو هم در خانهداري مهارت داري و عاشق هنري. برو کلاسهاي خط و نقاشي نامنويسي کن تا از تمرکز روي موضوع بچهدار شدن يا نشدن رها شوي. ما به ديگر کارهاي مهم زندگيمان ميپرداختيم و تنها يکي از کارها و آرزوهايمان بود که برآورده نميشد. بالاخره تصميم گرفتيم بهزيستي ثبتنام کنيم و بچهاي را به فرزندي بگيريم. حس کرديم سوالات زيادي داريم مثل اينکه چه رفتاري با اين بچه بکنيم؟ کي و چه جوري حقيقت را به او بگوييم؟ خلاصه با راهنمايي دکتر و شرکت در کلاسهاي فرزندپروري الان خيلي ماهر شدهايم و براي پذيرش فرزندمان کاملا آمادهايم.- دکتر بهمني: دقت کنيد! يکي از ويژگيهاي رابطه زناشويي ميتواند بچهدار شدن باشد ولي نبايد اين موضوع تبديل به همه ويژگيهاي اين رابطه شود. محبت، صميميت و ارزشمند بودن متقابل، از ديگر ويژگيهاي عامل حفظ و تداوم اين رابطه هستند. هميشه به مراجعان ميگويم شما به عنوان يک مرد، اگر قدرت باروري نداري، در عوض مرام و مروت و باورهايت، هوشت و ذکاوتت ميتواند مردانگي تو را اثبات کند. اين اندکبيني است که شما خودت را فقط تکبعدي ببيني؛ چون حتي اگر به آن جنبه هم برسي، خوشحال و راضي نميشوي و با خودت ميگويي همهاش همين بود؟! اين نکته را هم تذکر ميدهم که ميترا خانم و امثال ايشان چون هويت خود را فقط در بارداري ميبينند، دست به پرورش باورهاي منفي در خود ميزنند و با اين افکار منفي، رفتارهاي نادرستي هم از خود نشان ميدهند و مثلا مدام به همسرشان ميگويند تو مرا دوست نداري و اگر الان به زندگي با من ادامه ميدهي به خاطر مردانگيات و از روي ترحم است. مراجعي داشتم که باز هم پس از 12 سال زندگي ميگفت که اگر شوهرم هنوز زن نگرفته و مرا نگه داشته، فقط از روي ترحم و بزرگواري است!اين افکار و ترسهاست که به پيشبينيهاي غلط ميانجامد و در رفتار ما بازتاب پيدا ميکند. اين افراد با مقايسه کردن خودشان با زوجهاي ديگر، با بيزاري از کساني که بچه دارند و يا با شوق افراطي، با ترديد و چک کردن مداوم همسرشان رابطه زناشويي خود را خراب ميکنند. شايد در گذر زمان موضوع بچهدار نشدن حل شود اما اين رابطه به قدري خراب شده که نميتوانند آن را ادامه دهند.در عوض، زوجهاي موفقي را هم داريم مثل همين خانواده حميدي يا مثل يکي ديگر از آشنايان دور که وقتي بعد از چند سال ديدمش و جوياي احوال فرزندانش شدم، به راحتي گفت: «ما بچه نداريم. خيلي دکتر رفتيم، فايده نداشت، اشکال از من بود» و صحبتهاي او آن قدر طبيعي و عادي به من منتقل شد که به راحتي ديدم اين مشکل هيچ آسيبي به او نرسانده است. به نظر ميرسد افراد آگاه و هويتيافته که تکبعدي به زندگي نمينگرند، نگاهشان نسبت به اين مساله متفاوت است و هرگز گمان نميکنند بچه، فقط بايد از آن خودشان باشد و غالبا سعي ميکنند با پذيرفتن يک فرزندخوانده، حس والد بودن خود را ارضا کنند. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
قصه از کجا شروع شد؟
«با همسرم حدود هفت سال زندگي کردم. زندگي ما زبانزد همه بود اما به خاطر بچه به جدايي رسيد. سهچهار سال اول قصد بچهدار شدن نداشتيم ولي بعدش تا مدتها اقدام کرديم و نتيجه نگرفتيم.
دکتر ميگفت مشکل از من است. همسرم مدام مرا آرام ميکرد و ميگفت اصلا مهم نيست بچهدار شويم يا نه. حالا که از او جدا شدهام و با مشاورم صحبت ميکنم، ميفهمم که مقصر اين جدايي خودم بودهام، نه بچهدار نشدن. دايم رفتارش را زير ذرهبين داشتم و دنبال سوژه بودم که ربطش بدهم به ناباروري خودم. طعنه ميزدم که چرا با خواهرت يا زنداداشت که باردارند مهرباني ميکني؟ (ميترا با دست توي سرش کوبيد و ادامه داد:) خاک بر سرم، چرا اينطوري ميکردم؟ روز طلاق، همسرم گفت تو رابطهمان را خراب کردي و حرمتها را شکستي وگرنه من بچه نميخواستم. ولي من خودم به همه گفتم که چون بچهدار نميشدم، شوهرم طلاقم داد. افسردگي گرفتهام. تازه دارم اشتباهاتم رادرک ميکنم.»
گرم صحبت بوديم که خانم حميدي هم رسيد. قرار بود به اتفاق هم راز زندگي موفق خانواده «حميدي» ر اعليرغم بچهدار نشدن در حضور دکتر بهمن بهمني، مشاور خانواده و هيات علمي دانشگاه، بررسي کنيم. ميترا و خانم حميدي، هر دو يک مشکل داشتند: بچهدار نشدن! اما اين ماجراي واحد، دو پايان کاملا متفاوت داشت. دکتر بهمني راز اين پايانهاي متفاوت را برايمان ميگويد.
در مطب مشاور
تا وارد مطب دکتر بهمني شديم، گفتم: «آقاي دکتر! ميگويند اين موضوع نقصي در روابط زناشويي محسوب نميشود؛ پس چرا بسياري فقط به دليل همين مساله از هم جدا ميشوند؟» و دکتر در پاسخ گفت:
ميدانيد دليل اين تفاوتها که ذهن شما را مشغول کرده، چيست؟ تعريفي که ما از خودمان و از هويت خودمان داريم. شما فقط موضوع بچهدار نشدن را ميبينيد ولي اگر مثل من و همکارانم با سناريوهاي مختلف برخورد داشتيد، ميديديد که بسياري ديگر هستند که به دليل از دست دادن يک پا در تصادف يا به خاطر يک جراحي و يا بعد از يک بيماري خاص تصميم ميگيرند از همسرشان جدا شوند. ميدانيد چرا؟ چون آن آدم، هويتي که از خودش تعريف کرده بوده فقط محدود ميشده به وقتي که روي دو پا راه برود. حالا ميگويد پايم را از دست دادم يا چشمم را از دست دادم، نميخواهم همسرم با من زندگي کند و به من ترحم کند. (يک قضاوت بيمورد که ناشي از آن تعريف ناقصي است که از خودش دارد.)
حالا هرچه قدر همسرش بگويد که من دوستت دارم و اصلا برايم مهم نيست که اين نقص عضو را پيدا کردهاي، او حرف خودش را ميزند. مشکل او، با هويت خودش است، نه با ديگران و همسرش.
بحث وجود يک نقص در سيستم توليد مثل زن يا مرد هم همينطور است. ميترا، هويت خودش را در همين بارداري و زايمان ميديده است. گاهي يک آقايي که قدرت باروري ندارد، فکر ميکند اگر اسپرمهايش کار نکنند، اصلا مرد نيست. چرا؟ چون او مردانگي خودش را فقط با اين موضوع تعريف ميکرده. درست است که فرهنگ او و خانوادهاش در شکلگيري اين باور نقش داشتند اما خودش هم مقصر است چون به اين باور غلط اعتقاد پيدا کرده و هرگز سعي نکرده از اين تکبعدي بودن رها شود. خداوند همه ما را موجوداتي چندبعدي آفريده، با انواع علاقهها، استعدادها و يک کارخانه عظيم به نام تن که هر آن در حال حل کردن مسايل مختلف است. همين حالا که صحبت ميکنيم قلب شما، کبد و کليهتان در حال بررسي و حل مسايل خودش است و وقتي نتواند مسالهاي راحل کند با علايم مختلف هشدار ميدهد که شما بايد کمکش کنيد. مثلا تب ميکنيد يا تپش قلب پيدا ميکنيد. در مورد روان هم همينطور، اگر شما غمگين و دلمردهايد بايد اين علامت را جدي بگيريد و به دکتر مراجعه کنيد.
کاملا طبيعي است که شما به خاطر از دست دادن پاهايتان، به خاطر بيکار شدنتان، به خاطر وجود يک بيماري در هر دستگاه بدنتان يا به خاطر بچهدار نشدنتان ناراحت باشيد و تلاش کنيد چارهاي بيابيد، اما اين موضوع غيرطبيعي است که بقيه زندگي را به خاطر خدشهدار شدن اين بخش از زندگيتان تعطيل کنيد و براي اين ناکامي، همسرتان را طلاق بدهيد.
همين خانم حميدي و همسرش دو سال پيش در حالي براي مشاوره به مطب من آمدند که مدتها بود براي بچهدار شدن تلاش کرده بودند و پزشکان مشکل اصلي را در خانم تشخيص دادند. آقاي حميدي ديپلمه است و يک تراشکار؛ خانم حميدي هم ديپلمه و خانهدارند (اشاره به خانم حميدي). حالا من از خودشان ميخواهم که به شما بگويند براي رهايي از فکرهاي منفي چه کردند؟
- خانم حميدي: همسرم ميگفت من يک تراشکار موفق هستم و روزي 10 تا 12 ساعت مشغول کارم. سلامتم، پرانرژيام و پرمحبت. تو هم در خانهداري مهارت داري و عاشق هنري. برو کلاسهاي خط و نقاشي نامنويسي کن تا از تمرکز روي موضوع بچهدار شدن يا نشدن رها شوي. ما به ديگر کارهاي مهم زندگيمان ميپرداختيم و تنها يکي از کارها و آرزوهايمان بود که برآورده نميشد. بالاخره تصميم گرفتيم بهزيستي ثبتنام کنيم و بچهاي را به فرزندي بگيريم. حس کرديم سوالات زيادي داريم مثل اينکه چه رفتاري با اين بچه بکنيم؟ کي و چه جوري حقيقت را به او بگوييم؟ خلاصه با راهنمايي دکتر و شرکت در کلاسهاي فرزندپروري الان خيلي ماهر شدهايم و براي پذيرش فرزندمان کاملا آمادهايم.
- دکتر بهمني: دقت کنيد! يکي از ويژگيهاي رابطه زناشويي ميتواند بچهدار شدن باشد ولي نبايد اين موضوع تبديل به همه ويژگيهاي اين رابطه شود. محبت، صميميت و ارزشمند بودن متقابل، از ديگر ويژگيهاي عامل حفظ و تداوم اين رابطه هستند. هميشه به مراجعان ميگويم شما به عنوان يک مرد، اگر قدرت باروري نداري، در عوض مرام و مروت و باورهايت، هوشت و ذکاوتت ميتواند مردانگي تو را اثبات کند. اين اندکبيني است که شما خودت را فقط تکبعدي ببيني؛ چون حتي اگر به آن جنبه هم برسي، خوشحال و راضي نميشوي و با خودت ميگويي همهاش همين بود؟!
اين نکته را هم تذکر ميدهم که ميترا خانم و امثال ايشان چون هويت خود را فقط در بارداري ميبينند، دست به پرورش باورهاي منفي در خود ميزنند و با اين افکار منفي، رفتارهاي نادرستي هم از خود نشان ميدهند و مثلا مدام به همسرشان ميگويند تو مرا دوست نداري و اگر الان به زندگي با من ادامه ميدهي به خاطر مردانگيات و از روي ترحم است. مراجعي داشتم که باز هم پس از 12 سال زندگي ميگفت که اگر شوهرم هنوز زن نگرفته و مرا نگه داشته، فقط از روي ترحم و بزرگواري است!
اين افکار و ترسهاست که به پيشبينيهاي غلط ميانجامد و در رفتار ما بازتاب پيدا ميکند. اين افراد با مقايسه کردن خودشان با زوجهاي ديگر، با بيزاري از کساني که بچه دارند و يا با شوق افراطي، با ترديد و چک کردن مداوم همسرشان رابطه زناشويي خود را خراب ميکنند. شايد در گذر زمان موضوع بچهدار نشدن حل شود اما اين رابطه به قدري خراب شده که نميتوانند آن را ادامه دهند.
در عوض، زوجهاي موفقي را هم داريم مثل همين خانواده حميدي يا مثل يکي ديگر از آشنايان دور که وقتي بعد از چند سال ديدمش و جوياي احوال فرزندانش شدم، به راحتي گفت: «ما بچه نداريم. خيلي دکتر رفتيم، فايده نداشت، اشکال از من بود» و صحبتهاي او آن قدر طبيعي و عادي به من منتقل شد که به راحتي ديدم اين مشکل هيچ آسيبي به او نرسانده است. به نظر ميرسد افراد آگاه و هويتيافته که تکبعدي به زندگي نمينگرند، نگاهشان نسبت به اين مساله متفاوت است و هرگز گمان نميکنند بچه، فقط بايد از آن خودشان باشد و غالبا سعي ميکنند با پذيرفتن يک فرزندخوانده، حس والد بودن خود را ارضا کنند. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
مشاهده مطلب ارسال شده بعد
بیشتر بخوانید...
امتياز شما به تحلیل اين مطلب