سال 5 | شماره 218 | چهار شنبه 18  شهريور  1389 | 16 صفحه

 

نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :19/5/1388      15:8:0      تعداد بازديد كنندگان مطلب:1348



دکتر پريناز ق.
داروخانه محله بروبيا


خانمي زنگ زد داروخانه: «ببخشيد، اين تست بارداري‌ها چه‌طور استفاده مي‌شه؟» منم شروع به توضيح..... يکي دو خط رو براش توضيح ‌دادم که وسط صحبت‌هام گفت: «همين باريکه منظورتونه؟ اين پودري که توش هست رو بايد داخل ادرار بريزم؟» نمي‌دونستم چه‌طور جلو خندمو بگيرم... گفتم: «اون رطوبت‌گيرش هست. نمي‌فهميد چي ميگم.» گفتم: «خانم، اصلا کاري به اون نداشته باش.» ...

حجم غذا

امروز يکي اومد داروخانه گفت: «قرص حجم غذا مي‌خوام.» اگه گفتيد چي مي‌خواست؟ اين يک مسابقه است.*

ديروز يکي شربت پاک‌کننده کبد مي‌خواست. دوستاني که از وجود چنين دارويي خبر دارند، لطفا به ما خبر بديد.

چند روز پيش يکي رو برگه نوشته بود: «تست آزمايش»... ما که نفهميديم چي مي‌خواست... بهش گفتيم: « براي آزمايش بارداري مي‌خواي؟» گفت: «نه. دخترم گفته اينو بگير!»


ماي‌بي‌بي بزرگسالان

يکي اومده بود مي‌گفت: «ماي‌بي‌بي 10 تا 18 سال»! يکي هم «ماي‌بي‌بي بزرگسالان» مي‌خواست! يه آقا اومده بود به من مي‌گفت: «خانم دکتر، معده من کمي اسيدي است!» «ببخشيد مگه معده قليايي هم داريم؟» البته برخي حيوانات قليايي است. جديدا هم قرص شبانه روزي هم از داروخانه مي‌خوان... (بايولنول‌کلد مي‌خواهند).

* ضمن تشکر از دوستاني که جواب دادند. جواب قرص بيزاکوديل بود.


و اما شرح ماجرا: اون روز يکي با عجله اومد پيش من و گفت: «قرص حجم غذا مي‌خوام.»

ـ قرص هضم غذا؟

ـ نه حجم غذا؟

ـ متوجه نمي‌شم... مشکلتون چيه؟

ـ قرصي که حجم مي‌دهد و سبک مي‌کنه و راحت دفع مي‌کنند.

ـ مشکل يبوست داريد؟

ـ بله، بله.

ـ مي‌خواهيد قرص گياهي سي‌لاکس ببريد؟

ـ نه از اون قرص ريز زرد‌ها ميخوام... اسمش يادم نيست بياريد، مي‌شناسمش...

بله، دوستان قرص بيزاکوديل تقديم مريض گرديد و شاد و خوشحال از داروخانه بيرون رفت.


سيلدنافيل

ديروز يه نسخه سيلدنافيل100 ميلي‌گرم داشتم. منم روش نوشتم طبق دستور. بعد که طرف داروشو گرفت، اومد پيش من گفت: «خانم دکتر، اين قرص رو چه‌طور بخورم.»

بهش گفتم: «نيم ساعت تا يک ساعت قبل از نزديکي و فقط يک قرص در روز مي‌توني بخوري.» مرد خيلي ساده و کم‌سوادي بود. همين‌طور نگاهم مي‌کرد، نفهميده بود چي گفتم.

تکرار کردم: «نيم ساعت قبل از نزديکي اين قرصو بايد بخوري.»

بازم با تعجب نگاهم مي‌کرد. نمي دونستم چه‌طور براش توضيح بدم. طرف انگار نمي دونست براي چي رفته دکتر و مشکلش چي بوده.

خلاصه من دوباره حرفمو تکرار کردم. اونم در جواب بهم گفت: «خانم دکتر، روزي چند تا از اين قرص‌ها بخورم؟»

بهش گفتم: «قبل از نزديکي!» ادامه داد: «شب‌ها بخورم؟!»

انواع تلفن به ما...

تلفن‌هايي که به داروخانه زده مي‌شه و با مسوول فني کار دارند چند دسته هستند:


يک سري خانوم‌هاي بيکاري هستند که نشستند خونه و شماره داروخانه رو مي‌گيرند که: «فلان کرم روشن‌کننده داريد؟ چنده؟ حالا خوبه؟ اثر داره؟»

يک سري قرص و دارويي تو خونه پيدا کردند مي‌خوان بدونند: «براي چيه؟ بياريم عوض مي‌کنيد و...»

يک سري قرصي از تو جيب شوهر يا پسرشون يا برادرشون پيدا کردند و مي‌خوان بدونند چيه؟ (يه خاطره تعريف کنم يک روز يه دختر‌خانومي زنگ زد داروخانه گفت: «قرص سيلدنافيل مال چيه؟» گفتم: «تو ناتواني جنسي آقايون مصرف ميشه.» گفت: «من اين قرصو تو جيب برادرم پيدا کردم. اون فقط 20 سالشه. مجرده! فقط اين مصرفو داره؟» گفتم: «بله. حالا به من گير داده بود که اشتباه مي‌کني و گفتم خانوم به من ربطي نداره برو به داداشت گير بده.»

بعضي‌ها که حوصله دکتر رفتن ندارند زنگ مي‌زنند و بعد از شرح مشکلشون دارو مي‌خوان.

يک سري هم هر دارو يا محصول بهداشتي تو تلويزيون يا ماهواره تبليغ مي‌‌کنه سريع زنگ مي‌زنند داروخانه.

بعضي پيشرفته‌تر عمل مي‌کنند. مي‌شينن اخبار علمي فرهنگي رو گوش مي‌دن و بعد تماس با مسوول فني ....همين امروز يه خانم تماس گرفت: «شما مکمل روي داريد براي بچه‌ها.»

گفتم: «بله. شربت زينک سولفات هست.» گفت: «مکمل روي.» گفتم: «خانم زينک، همون روي است.» گفت: «براي افزايش قد خوبه؟ آخه چند روز پيش تو اخبار شنيدم که دانشمندان تحقيق کردند و گفتند مکمل روي براي افزايش قد کودکان خوبه.» گفتم: «معمولا اين داروي تقويتي رو براي افزايش اشتها تجويز مي‌کنند و افزايش قد رو نمي‌دونم.»

خلاصه بعضي‌ها از اون دسته آدم‌هاي مردم آزارند. زنگ مي‌زنند و سوالات مسخره در اوج شلوغي مي‌کنند؛ مثلا مي‌گن: «قرص آهن داريد؟» آخه مگه ممکنه داروخانه اين قرصو نداشته باشه. حالا اگه کمياب بود يه چيزي.

خلاصه يک سري هم وسواس دارند بعد از گرفتن دارو زنگ مي‌زنند که من مثلا قرص پروپانولول مي‌خورم، روش نوشته پرانول؛ يا ايزوکسوپرين نوشته ايزوپرين. سيتريزين نوشته رازوسيتريزين و... امان از اين اسم تجاري کارخونه‌هاي ايران.

يه دسته دختر‌خانوم‌هايي هستند که مي‌خوان چاق بشند اونم فقط صورتشون و دارو مي‌خوان. يادمه يک‌بار يه دختر زنگ زد داروخانه که هفته ديگه عروسيمه من مي‌خوام صورتم يک هفته‌اي چاق بشه.

بعضي از خانوم‌ها زنگ مي‌زنند قرص براي لاغري مي‌خوان بدون عوارض و...


يک‌سري روشون نمي‌شه برن دکتر تلفني مي‌خوان درمان بشند (مشکل مربوط به اندام تناسلي دارند). با کلي معذرت‌خواهي مي‌گن که خارش و سوزش دارند يا کنار بيضه شوهرشون زخمه و...


پي‌نوشت:

امروز يکي زنگ زد گفت: «خانم دکتر، رو داروم نوشته يک‌دوم، يعني چه؟» گفتم: «يعني نصف.» ادامه داد: «دو تا يک‌دوم نوشته!»

دوستان داروساز عزيز زين پس به جاي واژه‌هاي ناآشناي يک‌دوم، يک‌سوم و يک‌چهارم از نصف، ثلث و ربع استفاده شود.

ليبل سفيد...!

بعد از اينکه طرحم تموم شد، صبح‌ها داروخانه شبانه‌روزي و عصر‌ها توي بيمارستان مسوول فني شدم. روز دوم يا سوم کارم که بيمارستان رفتم، منشي خانم دکتر(متخصص زنان زايمان و فيليپيني‌الاصل) اومد داروخانه و گفت: «خانم دکتر، لطفا دستور دارويي نسخ خانم دکتر را ننويسيد.»

باتعجب پرسيدم: «چرا؟» (تو دلم گفتم شايد اشتباهي از من سر زده و محترمانه از من مي‌خواهند که دستور روي دارو‌ها ننويسم.)

منشي گفت: «آخه دستورات ما با شما فرق مي‌کنه.» (جالبه بدونيد نسخ خانم دکتر تکراري و دستورات ساده و خوانا... اسيد فوليک، فروس سولفات،
کلسيم ـ د ... شبي يکي و...)

گفتم: «خانم دکتر که دستوراشو خيلي واضح تو نسخه مي‌نويسه. چه‌طور فرق مي‌کنه؟»

جواب قانع کننده‌اي نداد و ادامه داد: «لطفا ننويسيد. فقط ليبل بزنيد. ما خودمان دستور مي‌دهيم.»

نمي‌دونيد چه قدر عصباني شدم. فکرشو بکنيد ليبل سفيد بزنم رو دارو‌ها و بدم مريض! حرفش از صد تا فحش هم بدتر بود. خيلي برام گرون تمام شد. نمي‌دونستم چي بگم. فقط سکوت کردم.

منشي که رفت بيرون، يکي از نسخه پيچ‌ها به من گفت: «آخه خانم دکتر، اين منشي خودش دستوراتو رو دارو‌ها مي‌نويسه.» (لازم به ذکر است منشي خواهر رييس بيمارستان و خانم دکتر متخصص هم همسر رييس بودند.)

من که خيلي بهم برخورده بود پيش خودم گفتم بي‌خود کرده اين طور با من حرف مي‌زنه. مگه چه‌کارست به من مي‌گه دستور ننويس. حالا يه منشي بي‌سواد برام شده داروساز! و حس دکتري مي‌کنه.

جالبه بدونيد به همه مريض‌ها هم مي‌گفت: «داروتو بيار پيش خودم تا دستورشو برات توضيح بدم!» از همه بدتر مريض‌ها بودند که مي‌رفتند پيشش.

من به کار خودم ادامه دادم و تمامي نسخ خانم دکتر رو ليبل مي‌زدم و دستوراتشو مي‌نوشتم.

نسخه‌اي اومد که قرص استروژن‌کونژوگه 625/0 (شبي يک عدد) و مدروکسي‌پروژسترون (از شب 14 منس شبي 2 عدد) داشت. دستوراتو نوشتم و توضيح هم دادم.

مريض تشکر کرد و گفت: «خانم منشي گفت بيا تا دستور دارو‌ها رو توضيح بدم.» خنده‌ام گرفت. ولي ديدم که دارو‌ها رو از من گرفت و رفت طرف اتاق خانم دکتر.

چند دقيقه بعد منشي زنگ زد داروخانه و ليبل سفيد خواست. حسابي عصباني شده بودم و اصلا رفتارش برام قابل هضم نبود. بيمار که داشت مي‌رفت صداش کردم و داروهاشو نگاه کردم.

منشي ليبل منو کنده بود و اين طور نوشته بود قرص قرمز هر شب يک عدد بعد از 14 روز قرص قرمز + 2 عدد قرص سفيد! (با خودم گفتم پس دستور ما فرق مي‌کنه منظورش اين بود؟!)

فرداي اون روز به رييس بيمارستان زنگ زدم و ماجرا رو گفتم. دکتر گفت: «خواهرم زبان خانم دکتره! (جالبه 30 ساله ايران هستند و نياز به مترجم دارند) و من پيگيري مي‌کنم.» عصر که رفتم داروخانه خانم دکتر پيغام داده بود: «به اين خانم دکترتان بگوييد دستورات دارويي منو بنويسد!» برخوردش اصلا مناسب نبود، ولي گذاشتم به حساب ايراني نبودنش و ندونستن آداب معاشرت ايراني.

خلاصه يک سالي که اونجا بودم همه دستوراتو مي‌نوشتم. منشي هم از رو نرفت و به مريض‌ها مي‌گفت داروتو گرفتي بيا پيش من. از اين لجم مي‌گرفت که مريض‌ها دارو رو که مي‌گرفتند، مستقيم مي‌رفتند پيشش.

چند روز پيش هم يکي از منشي‌ها اومده بود داروخانه به من گفت: «روي دارو‌هاي خانم دکتر ليبل سفيد بزنيد من خودم دستوراتشو مي‌نويسم.» (ياد قضيه منشي بيمارستان افتادم.)

لازم به ذکر هست خانم دکتر رو نسخه هيچ دستور دارويي نمي‌نويسه. منم به خاطر اينکه مشکلي پيش نياد دستوري نمي‌دم و ارجاعش مي‌دم پيش دکترش (منو بگو فکر مي‌کردم خانم دکتر حساسه و مي‌خواد دارو‌هارو ببينه). حوصله نداشتم بگم براي چي و...

بهش گفتم: «خودتان که دستور مي‌نويسيد، خودتان هم ليبل بخريد و بزنيد.» ديدم همين طوري داره منو نگاه مي‌کنه. براي اينکه خجالتش بدم گفتم: «مي‌خواهيد ليبل بدم خدمتتان؟»

اونم از رو نرفت و گفت: «بله. اين طور خيلي بهتره!»

مايه ننگ جامعه داروسازي

آقاي معتاد خفن: «يه بسته کلرديازپوکسايد 10 بديد.»

من با اخم: «نداريم.»

نيم ساعت بعد، «خانوم شيک و پيک: خانوم لطفا يه بسته کلرديازپوکسايد 10 بديد.»

من: «يه بسته 5 مي‌تونم بهتون بدم.»

خانوم شيکه: « 5 فايده نداره، هميشه 10 ميلي‌ مصرف مي‌کنن، يه بسته بديد ديگه لطفا.»

من بعد چند لحظه مکث و برانداز کردن طرف: «آقاي ف. يه بسته کلرديازپوکسايد 10 بدين به خانوم.»

يه ربع بعد آقاي معتاد خفن و خانوم شيک با هم، آقاي معتاد عصباني خطاب به من: «تو خجالت نمي‌کشي که به من قرص نمي‌دي، اما همون قرص رو به خانومم مي‌دي؟ چه توضيحي داري؟! ها؟!»

من بعد چند لحظه مات و مبهوت موندن، چند لحظه گشتن دنبال جواب مناسب و نيافتن (فقط رسيد به ذهنم که بگم تو قيافه‌ات تابلو بود آخه! که گفتم مي‌زنه داروخونه رو بهم مي‌ريزه يا خونم رو تو محل مي‌ريزه!): «دوست داشتم!»

آقا معتاده عصباني‌تر از پررويي من: «خجالت بکشيد! واقعا شرم کنيد!»

و ما تا آخر وقت از بس عرق شرم ريختيم 3 تا 4 کيلويي لاغر شديم و کلي سوژه‌ پرسنل شديم که ما مايه‌ ننگ جامعه‌ داروسازي هستيم!

ولي اين سوال هم‌چنان در ذهن ما باقي ماند که اين خانوم متشخص چگونه همسر اين جناب معتاد خفن است آيا؟! و اصلا واقعا همسرش بود آيا؟!


مشاهده مطلب ارسال شده بعد



 

بیشتر بخوانید...

  امکانات مطالب
نسخه PDF ◊
مشاهده نسخه چاپي ◊
دريافت فايل مطلب (Rtf Format) ◊
مشاهده نسخه XML ◊
ارسال اين مطلب به ديگران ◊
بازگشت ◊

  فهرست مطالب مرتبط

  نظر شما درباره اين مطلب
 
 

 




 

امتياز شما به تحلیل اين مطلب


نظرات دیگران در مورد این مطلب

صفحه اصلی
  • سرمقاله
  • پزشکي و جامعه
  • سياست سلامت
  • پشت پرده
  • يک هفته با رسانه ها
  • فناوري
  • داروخانه
  • چهل تکه
  • روزنه
  • پاويون
  • جهان پزشکي
  • درمانگاه
  • جامعه
  • بازار نامه

  • آرشیو
  • جستجوی پيشرفته
  • عضویت در سایت
  • فهرست مطالب
  • ارسال خبر
  • لینک های مفید
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • RSS


1387 © کليه حقوق مادی و معنوی اين سايت متعلق به موسسه فرهنگی ابن سينای بزرگ بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است | نگارش: نرم افزار تحريريه الکترونيک - نسخه5