نمایش جزئیات مطلب / زمان مخابره مطلب :2/4/1387 16:3:0 تعداد بازديد كنندگان مطلب:488 دکتر مصطفي جلاليفخر هنر، رسانه و سلامتآدمهاي ملموس و «پابرهنه در بهشت»ايرادهايي که به فيلمهايي با مشاغل پزشکي و پرستاري وارد ميشود، بيشتر در دو دسته جاي ميگيرند. عدهاي توقع نمايش متناسب با رسالت مشاغل دارند. پس دوست دارند که فيلمسازان، صاحبان اين حرفهها را همواره خوب و بياشکال و چه بسا مقدس جلوه دهند البته اين مساله توقع خودخواهانه و چه بسا دروغگويانهاي است. آنها کليشهگرايي را به شرط مثبت بودن ميپسندد و طبعا آدمها در اين گونه آثار به مترسکها تبديل ميشوند. محض نمونه، اعتراضهايي که عدهاي از پرستاران به فيلم «شوکران» وارد کردند که چرا يک پرستار تن به ازدواج موقت داده است؟!... در واقع از نظر آنها اگر پرستاري در فيلم بود، حق آدم بودن با ويژگيهاي فردي ندارد و بايد فقط مهربان و دلسوز باشد. اين اشکال در باره پزشکان هم وارد است و بسياري اعتراضات مشابه، چشم بستن بر واقعيات است. مگر (هرچقدر نادر) پرستار بد خلقي که بر سر مريض داد ميزند و از انجام وظايف خود طفره ميرود، وجود ندارد؟ مگر پزشکي که مهمترين هدف او پول و غرور است، وجود ندارد؟ خوب، سينما و تلويزيون هم حق دارند که اينها را نشان دهند و چرا فکر کنيم که شخصيتهاي فيلمها و سريالها قابل تسرياند؟!... مهمترين وظيفه درام اين است که آدمهايش ملموس باشند. زندگي کنند و بتوانيم بشناسيمشان. محض نمونه، نگاه کنيم به فيلم «پابرهنه در بهشت» که به تازگي بر پرده سينماها بود. پزشکي آسايشگاهي درست کرده و بيماراني لاعلاج در آنجا قرنطينهاند تا زمان مرگ. فيلم متفاوت و موفقي است و فضايي سوررئال خلق کرده. يک روحاني به آنجا وارد ميشود که نشانه مهرباني است و در مقابل، پزشک (امين تارخ) گاه در حد يک شکنجهگر روان اين بيماران جلوه ميکند؛ بيماراني که از نظر او گناه کارند و بايد پيش از مرگ، سبک شوند. او پزشکي پيچيده و ملموس است، برخلاف انبوه پزشکان سينماي ايران که فقط لباس سپيد ميپوشند و جعلياند. در اين فيلم، وهم فضا ماهيت تسخيرگر خود را به رخ ميکشد و در عين حال، فضاي منحصر به فرد و متوازني خلق ميشود. چندوجهي بودن و ناشناختگي دکتر و حتي رمز و راز قصد واقعي او سبب ضعف شخصيت او نميشود. او خودش هم به بيماري بيدرمان و رو به مرگي مبتلا است که دو سال است با آن دست به گريبان است. مهم نيست که شاهد پزشکي دلسوز و مداواگر (لزوما) نيستيم، مهم اين است که پزشکي واقعي را با همه کمپلکسهاي دروني/ اعتقادياش ميبينيم؛ فردي ميتواند صاحب بسياري مولفههاي شخصيتي باشد. مانند روانپزشک «سکوت برهها» که اجازه بيرحمي هم داشت. يا مانند آدمهاي سريال «پرستاران» که علاوه بر شغل، شاخصهاي ديگري هم دارند و زندگي ميکنند. منتقدان معتقدند که مهمترين عامل محبوبيت اين مجموعه طي اين همه سال پخش، باورپذيري شخصيتهايي است که توانستهاند در قالبهاي شغلي محصور باقي نمانند. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
هنر، رسانه و سلامتآدمهاي ملموس و «پابرهنه در بهشت»ايرادهايي که به فيلمهايي با مشاغل پزشکي و پرستاري وارد ميشود، بيشتر در دو دسته جاي ميگيرند. عدهاي توقع نمايش متناسب با رسالت مشاغل دارند. پس دوست دارند که فيلمسازان، صاحبان اين حرفهها را همواره خوب و بياشکال و چه بسا مقدس جلوه دهند البته اين مساله توقع خودخواهانه و چه بسا دروغگويانهاي است. آنها کليشهگرايي را به شرط مثبت بودن ميپسندد و طبعا آدمها در اين گونه آثار به مترسکها تبديل ميشوند. محض نمونه، اعتراضهايي که عدهاي از پرستاران به فيلم «شوکران» وارد کردند که چرا يک پرستار تن به ازدواج موقت داده است؟!... در واقع از نظر آنها اگر پرستاري در فيلم بود، حق آدم بودن با ويژگيهاي فردي ندارد و بايد فقط مهربان و دلسوز باشد. اين اشکال در باره پزشکان هم وارد است و بسياري اعتراضات مشابه، چشم بستن بر واقعيات است. مگر (هرچقدر نادر) پرستار بد خلقي که بر سر مريض داد ميزند و از انجام وظايف خود طفره ميرود، وجود ندارد؟ مگر پزشکي که مهمترين هدف او پول و غرور است، وجود ندارد؟ خوب، سينما و تلويزيون هم حق دارند که اينها را نشان دهند و چرا فکر کنيم که شخصيتهاي فيلمها و سريالها قابل تسرياند؟!... مهمترين وظيفه درام اين است که آدمهايش ملموس باشند. زندگي کنند و بتوانيم بشناسيمشان. محض نمونه، نگاه کنيم به فيلم «پابرهنه در بهشت» که به تازگي بر پرده سينماها بود. پزشکي آسايشگاهي درست کرده و بيماراني لاعلاج در آنجا قرنطينهاند تا زمان مرگ. فيلم متفاوت و موفقي است و فضايي سوررئال خلق کرده. يک روحاني به آنجا وارد ميشود که نشانه مهرباني است و در مقابل، پزشک (امين تارخ) گاه در حد يک شکنجهگر روان اين بيماران جلوه ميکند؛ بيماراني که از نظر او گناه کارند و بايد پيش از مرگ، سبک شوند. او پزشکي پيچيده و ملموس است، برخلاف انبوه پزشکان سينماي ايران که فقط لباس سپيد ميپوشند و جعلياند. در اين فيلم، وهم فضا ماهيت تسخيرگر خود را به رخ ميکشد و در عين حال، فضاي منحصر به فرد و متوازني خلق ميشود. چندوجهي بودن و ناشناختگي دکتر و حتي رمز و راز قصد واقعي او سبب ضعف شخصيت او نميشود. او خودش هم به بيماري بيدرمان و رو به مرگي مبتلا است که دو سال است با آن دست به گريبان است. مهم نيست که شاهد پزشکي دلسوز و مداواگر (لزوما) نيستيم، مهم اين است که پزشکي واقعي را با همه کمپلکسهاي دروني/ اعتقادياش ميبينيم؛ فردي ميتواند صاحب بسياري مولفههاي شخصيتي باشد. مانند روانپزشک «سکوت برهها» که اجازه بيرحمي هم داشت. يا مانند آدمهاي سريال «پرستاران» که علاوه بر شغل، شاخصهاي ديگري هم دارند و زندگي ميکنند. منتقدان معتقدند که مهمترين عامل محبوبيت اين مجموعه طي اين همه سال پخش، باورپذيري شخصيتهايي است که توانستهاند در قالبهاي شغلي محصور باقي نمانند. مشاهده مطلب ارسال شده بعد
مشاهده مطلب ارسال شده بعد
بیشتر بخوانید...
امتياز شما به تحلیل اين مطلب