اخبار امروز: 0 کل اخبار: 4   سه شنبه 20  بهمن  1388

 

نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :26/2/1388      14:24:0      تعداد بازديد كنندگان خبر:335



جوان‌ترين سخنران کنفرانس بين‌المللي تصاوير ديجيتالي مي‌گويد - الناز باقري‌نژاد
من ازآسمان آموختم


افسانه‌ها، قصه‌ها، داستان‌ها و روايت همه برگرفته از زندگي ماست؛ با کمي چاشني اعجاب. باور کنيد اين اتفاقات در جايي افتاده است و با مرور زمان، تنها کمي شاخ و برگ به آن اضافه شده و براي برخي‌ها غيرقابل باور! آدم بدها و دزدهاي زمانه گاه به اژدها و گرگ تبديل مي‌شوند و مردان و زنان نيک، به فرشته و آهو و ... . قصه قهرمانان زمانه ما هم دست کمي از حکايت‌هاي پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها ندارد؛ تنها تفاوتش اين است که در دنياي امروزه کمي هم تکنولوژي و صنعت وارد داستان‌ها مي‌شوند و قصه را کمي جذاب‌تر مي‌کنند. قهرمان قصه اين بار ما خيلي خيلي جوان است. او در 19 سالگي به عنوان جوان‌ترين فرد در کنفرانس بين‌المللي پردازش تصاوير ديجيتالي 2009 سخنراني کرده است...

خوابي که مرا به آسمان برد

شما اگر پسر بچه نوجواني باشيد و شبي خواب ببينيد که روي سياره‌اي غير از زمين راه مي‌رويد، عکس‌العمل‌تان بعد از بيدار شدن چيست؟ شايد يک نفر در ميان ميليون‌ها نفر باشد که اين اتفاق موجب شود او به علمي به نام «نجوم» علاقه پيدا کند. «اميررضا پدرام» اين‌گونه به دنبال علمي افتاد که سابقه‌اي بسيار کهن در کشورمان دارد ولي خيلي به روز نشده است: «12-13 ساله بودم که اين خواب را ديدم. در وجود خودم نياز بالايي براي دانستن از آسمان احساس کردم و شروع به خواندن کردم. متاسفانه در زمينه نجوم کتاب‌هاي زيادي در کشور ترجمه نشده است و بهترين منابع متون خارجي است و مقالاتي که روي سايت‌هاي اينترنتي قرار دارد؛ ناخودآگاه زبان انگليسي‌ام هم پا به پاي دانسته‌هايم از نجوم بهتر شد. اولين کتابي که خواندم «نجوم به زبان ساده» نام داشت.»


تدريس نجوم در 17 سالگي

مرور زمان، خريدن دوربيني به نسبت حرفه‌اي، رصد کردن سياره زهره براي اولين‌بار و شرکت در مسابقات استاني، «نجوم» را براي اميررضا به يک «بايد» تبديل کرد؛ کاري که بايد به دنبالش برود و آن را به سرانجامي برساند. «بعد از موفقيت در مسابقات استاني، از سوي دانشگاه استان (لرستان) براي تدريس نجوم به دانشجويان علاقه‌مند، در قالب کلاسي خارج از برنامه، دعوت شدم. خيلي سخت است که در 17 سالگي به کساني درس بدهي که دانشجوي فوق‌ليسانس يا دکترا هستند. روز اول همه فکر کردند که من هم از شاگردان کلاس هستم و با آنها شوخي مي‌کنم. بعد از آن، باز هم به درخواست دانشگاه، کلاسي براي سه نفر دانش‌آموزان تيزهوش لرستان برپا کردم تا براي المپياد نجوم آماده شوند. اين کلاس در 10 روز و 10 جلسه، در روزهاي پشت سر هم برگزار شد. يکي از شاگردانم مدال نقره کشوري را دريافت کرد! اين نشان، اولين مدال علمي در سطح کشور براي استان لرستان بود.»


زياده‌خواهي بد نيست

زياده‌خواهي و زياده‌طلبي اگر کنترل شود، خصيصه‌اي بسيار نيکوست. «من استادي نداشتم و فقط کتاب مي‌خواندم. مي‌خواستم کاري نو در اين علم انجام دهم و درجا نزنم. مفهوم تحصيل براي ما با همه دنيا فرق دارد و ما معمولا مقاله‌‌اي علمي توليد نمي‌کنيم. آن‌قدر کتاب‌ها و مقاله‌ها را زير و رو کردم تا به طرحي جديد رسيدم؛ طرحي به نام «روشي بهتر براي تصويربرداري از دم دنباله‌ها» که براي اولين بار در سال 83 به کنفرانسي در نيوزيلند فرستادم که پذيرفته نشد. آن موقع طرحم بسيار خام بود.»

همه اين‌کارها موجب شد که دانش‌آموزي که با معدل 16 وارد دبيرستان شده بود، در سال‌هاي آخر به معدل 13 و 14 برسد ولي اين موضوع اهميت زيادي نداشت. قهرمان قصه ما اعتقاد دارد که براي علم، بايد از خيلي از چيزها گذشت و آنها را فدا کرد. تلاش‌هاي شبانه روزي ادامه پيدا کرد تا طرح تصويربرداري بهتر از دم دنباله‌ها تکميل شد و از سوي دبيرخانه ICDIP 2009 پذيرفته شد و دعوت‌نامه فرستاده شد. «اين تازه اول مشکلات بود. هيچ دانشگاه و نهادي حاضر نشد يک ريال از بودجه‌هاي ميليوني که براي پژوهش دريافت مي‌کنند را در اختيار من بگذارند. از طرف ديگر من ساکن لرستان بودم، در دانشگاه مشهد قبول شده بودم و تمام ادارات مرکزي هم در تهران واقع شده بودند. مساله سربازي هم که غول مشکلات بود. 20 روز قبل از سخنراني، پاسپورت من حاضر شد که به سفارت تايلند بردم و يک روز قبل از سفرم ويزاي من حاضر شد و من تنها 3 ساعت قبل از سخنراني‌ام به بانکوک رسيدم!»


نه گفتن به دانشگا‌ه‌هاي خارجي

هيچ کس باور نمي‌کرد که اين جوان آرام هم جز سخنرانان کنفرانسي جهاني باشد ولي مقاله او در کنار مقاله‌هاي ديگر، در بروشور کنفرانس چاپ شده بود. بعد از سخنراني، دانشگاهي از امريکا اميررضا را براي تحصيل و کار به واشنگتن دعوت کرد؛ با تقبل همه هزينه‌ها! «من نمي‌توانم و نمي‌روم. من اصلا در کشورم حمايت نشدم اما حاضر نيستم علمم را در اختيار کشوري ديگر بگذارم. آسمان به من چيزهاي زيادي آموخته است.»

قصه ما به سر رسيد اما هنوز هم قهرمانان کشورمان به آنچه حق و درخورشان است نمي‌رسند.

مشاهده خبر ارسال شده بعد



 

بیشتر بخوانید...

  امکانات اخبار
نسخه PDF ◊
مشاهده نسخه چاپي ◊
دريافت فايل خبر (Rtf Format) ◊
مشاهده نسخه XML ◊
ارسال اين خبر به ديگران ◊
بازگشت ◊

  فهرست اخبار مرتبط

  نظر شما درباره اين خبر
 
 

 




 

امتياز شما به تحلیل اين خبر


نظرات دیگران در مورد این خبر

صفحه اصلی
  • پرونده
  • سلامت اجتماعي
  • نظام سلامت و بيمه ها
  • دانشگاه هاي علوم پزشکي
  • تازه هاي پزشکي
  • سلامت خانواده
  • درمان بيماري ها
  • الکل، مواد مخدر و اعتياد
  • سلامت جنسي
  • پوست، مو و زيبايي
  • تغذيه و مکمل ها
  • چهره ها
  • دارو
  • سلامت حرفه اي
  • محيط زيست
  • تناسب اندام
  • سلامت روان
  • کمک هاي اوليه
  • مراکز درماني
  • صنايع دارويي
  • تجهيزات پزشکي
  • صنايع غذايي
  • صنايع بهداشتي
  • صنايع آرايشي
  • ساير منابع

  • آرشیو
  • جستجوی پيشرفته
  • عضویت در سایت
  • فهرست مطالب
  • ارسال خبر
  • لینک های مفید
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • RSS


1387 © کليه حقوق مادی و معنوی اين سايت متعلق به موسسه فرهنگی ابن سينای بزرگ بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است | نگارش: نرم افزار تحريريه الکترونيک - نسخه5